سيد مرتضى حسيني فيروزآبادي ( مترجم : ساعدي )

15

فضائل الخمسة من الصحاح الستة ( فضائل پنج تن ( ع ) در صحاح ششگانه اهل سنت ) ( فاسي )

مىگويد : من در اين هنگام گوشه‌اى ايستاده بودم و جريان را مشاهده مىكردم ، ليكن جرئت آن را نداشتم كه شكمبه را از روى شانه حضرتش بردارم . پيغمبر اكرم صلَّى اللَّه عليه و آله همچنان در حال سجده بود و سر از سجده برنمىداشت تا اينكه مردى بحضور حضرت زهرا عليها السّلام شتافت و جريان را به عرض رسانيد . حضرت فاطمه عليها السّلام در حالى كه از شنيدن اين سخن به شدت ناراحت شده بود ، آمد و آن را از روى دوش حضرت رسول اكرم صلَّى اللَّه عليه و آله برداشت و آنها را مورد شماتت و ملامت قرار داد . رسول اكرم صلَّى اللَّه عليه و آله پس از آنكه نماز را سلام داد ، با صداى بلند بر آنها نفرين كرد . معمول رسول خدا صلَّى اللَّه عليه و آله آن بود كه هرگاه تصميم مىگرفت دعا يا نفرين نمايد ، سه مرتبه جمله دعا يا نفرين را به زبان مىآورد . براى همين سه مرتبه فرمود : « اللَّهم عليك بقريش » ! « ابو جهل » و همدستانش به مجرديكه صداى رسول خدا صلَّى اللَّه عليه و آله را شنيدند از خنديدن بازماندند و از نفرينش به هراس افتادند . سپس حضرت فرمود : « اللَّهم عليك بابى جهل بن هشام و عتبة بن ربيعه و شيبة بن ربيعه و وليد بن عتبة و امية بن خلف و عقبة بن ابى معيط » و هفتمى را هم به زبان آورد كه من نام او را از خاطر برده‌ام . به خدايى كه محمد را به حقيقت به پيغمبرى مبعوث فرمود ، شاهد بودم كه اين گروه در جنگ بدر كشته شدند و بدنهايشان در چاه بدر انداخته شد ! مؤلف گويد : « بخارى » اين روايت را در « صحيح » در باب آغاز آفرينش و در باب گرفتاريهايى كه از مشركان به رسول خدا صلَّى اللَّه عليه و آله رسيد ، نقل كرده است . [ صحيح مسلم ] در كتاب « جهاد و سير » در باب غزوه احد ، به سند خود ، از « ابو حازم » روايت مىكند كه مردى از « سهل بن سعد » ، پرسيد : در روز احد ، چه جراحتهائى بر بدن رسول اكرم صلَّى اللَّه عليه و آله وارد آمده بود ؟ وى در پاسخ گفت : در آن روز ، رخسار رسول اكرم صلَّى اللَّه عليه و آله آسيب ديد و دندان آن حضرت شكست و كلاه خود را بر سر آن حضرت شكستند . در آن روز فاطمه دختر رسول اكرم صلَّى اللَّه عليه و آله خونها را از سر