السيد الطباطبائي

64

سنن النبى ( ص ) ( بوستان كتاب ) ( فارسى )

را نزد سلطان برد ، خدا قدم‌هاى او را در روز قيامت ثابت و استوار سازد . در مجلس آن جناب غير اين گونه مطالب ذكر نمىشد و از كسى غير آن را نمىپذيرفت . آنان براى درك فيض و طلب علم شرف‌ياب حضورش مىشدند و بى اين‌كه چيزى بچشند ، متفرق نمىشدند و چون برمىگشتند ، رهنمايانى بودند . و از پدرم امير مؤمنان عليه السلام از سيرهء رسول خدا صلى الله عليه و آله در خارج از منزل پرسيدم ، فرمود : رسول خدا صلى الله عليه و آله زبان خود را از سخنان غير لازم بازمىداشت و با مردم انس مىگرفت و آنان را از خود دور نمىكرد ، بزرگ هر قومى را گرامى مىداشت و او را بر قومش حاكم مىنمود ، هميشه از مردم برحذر بود ، و خود را مىپاييد ، بدون آنكه صورت از آنان بپيچد و بدخلقى كند . از اصحاب خود تفقد مىنمود و از مردم ، حال مردم را مىپرسيد . هر كار نيكى را تحسين و تقويت مىكرد و هر كار زشتى را تقبيح كرده ، كوچك مىشمرد . در همهء امور ميانه‌رو بود ، گاهى تفريط و گاهى افراط نمىكرد . از كار مردم غفلت نمىنمود تا مبادا آنان منحرف شوند . دربارهء حق كوتاهى نداشت و از آن هم تجاوز نمىكرد . اطرافيان آن حضرت نيكان مردم بودند و برترين آنان نزدش ، كسانى بودند كه مردم را بيشتر نصيحت كنند و بزرگ‌ترين‌شان كسانى بودند كه دربارهء برادران دينى بيشتر مواسات و خيرخواهى داشته باشد . حسين عليه السلام گفت : از پدرم از وضع جلسهء رسول خدا صلى الله عليه و آله پرسيدم ، فرمود : در هيچ مجلسى نمىنشست و برنمىخاست مگر به ياد خدا . و در مجالس ، جاى مخصوصى براى خود انتخاب نمىكرد . مخصوصاً از اين كار نهى مىفرمود و وقتى به جمعيتى مىپيوست ، هرجا كه خالى بود ، مىنشست و به اصحاب خود نيز دستور مىداد كه چنان كنند . و حق هر يك از اهل مجلس را ادا مىكرد و كسى از آنان احساس نمىكرد كه ديگرى پيش آن حضرت ، محترم‌تر از خود است . آن حضرت با هر كس كه مىنشست ، به قدرى صبر مىكرد تا خود آن شخص برخيزد . هر كس حاجتى از او مىطلبيد ، يا به حاجت خود مىرسيد و يا با بيان شيرينِ آن حضرت قانع مىشد .