محمد باقر ملكيان

97

علوم قرآن در تفسير الميزان و آثار علامه طباطبايى ( قده ) ( فارسى )

ناتوانيش از آوردن مثل قرآن دليل بر عجز بشر از آوردن مثل آن است ، و دلالتى ندارد بر اين‌كه قرآن از ناحيه خدا بوده و به علم الهى وحى شده است ، چون ممكن است قدرت فردى از بشر در ساختن و پرداختن قرآن مانند ساير صفات و اعمال افراد بشر باشد ، چون هرفردى از انسان ، صفات و اعمالى خاص به خود دارد ، به طورى كه ديگران نمىتوانند عين آنها را داشته باشند . پس همانطور كه تصادف و دست‌به‌دست هم دادن اتفاقى اسباب ، باعث مىشود كه مثلا فردى نابغه و يا بلندبالا و يا كوتاه‌قد و يا درشت‌هيكل و يا شجاع‌تر و سخىتر و ترسوتر و بخيل‌تر از ساير افراد شود ، چه مانعى دارد كه اسبابى تصادفى و اتفاقى دست‌به‌دست هم داده باشند ، و محمد صلّى اللّه عليه و آله را داراى چنين قدرتى كرده باشند ، كه كلامى ساخته‌وپرداخته كند كه ديگران از آوردن مثل آن عاجز باشند ، پس صرف عاجز بودن ديگران از اين كار دليل نمىشود بر اين‌كه كلام او وحى آسمانى باشد . و اين احتمال هرچند درباره يك سوره از قرآن نيز مردود و مدفوع است ، پس به طريق اولى در مورد مجموع قرآن بعيدتر و باطل‌تر است ، و گو اين‌كه آن سوره‌اى كه خصم مىخواهد مثلش را بياورد كلامى است بليغ و مشتمل بر معانى حقه و حقيقى ، و خالى از ماده كذب و سوره‌اى كه چنين وضعى دارد ، ممكن نيست به طور تصادف و اتفاق از زبان كسى صادر شود ، بدون اين‌كه در آن غرضى مورد قصد و اراده باشد ، الا اين‌كه اين احتمال تصادف و اتفاق - همان‌طور كه گفتيم - در مورد سوره‌هاى متعدد بعيدتر و غير قابل قبول‌تر است ، زيرا آوردن سوره‌اى بعد از سوره ديگر و بيان غرضى بعد از غرض ديگر و