محمد باقر ملكيان
95
علوم قرآن در تفسير الميزان و آثار علامه طباطبايى ( قده ) ( فارسى )
كند و تنها كلامى مىتواند باشد كه خداى عزّ و جلّ آن را ساخته و پرداخته كرده و نازل فرموده باشد ، تا رحمت براى مؤمنين و ذكر براى اهل عالم باشد . اين است آن كلامى كه مىتوان با آن تحدى كرد ، و تمامى بشر از اولين و آخرين را مخاطب قرار داد و گفت : فَلْيَأْتُوا بِحَدِيثٍ مِثْلِهِ ، چون هركلام را حديث نمىنامند ، آن كلام حديث است كه مشتمل بر غرضى مهم باشد ، غرضى كه به عنوان حديث سينهبهسينه و دستبهدست بگردد ، و همچنين گفت : فَأْتُوا بِسُورَةٍ مِثْلِهِ ، چون خداى تعالى هرچند آيه را يك سوره نمىخواند هرچند كه آن آيات متعدد باشد ، مگر آنكه آن چند آيه مشتمل باشد بر غرضى الهى ، متمايز از غرضهايى كه در سورههاى ديگر استيفاء شده است . و اگر اين نبود ، تحدى به آيات قرآنى تمام نمىشد ، زيرا خصم مىتوانست از مفردات آيات ، عدد بسيارى را انتخاب كند و يكيك آنها را در مقابل كلمات شيرين شعراى عرب قرار داده به مقايسه بنشيند ، مثلا كلمه وَ الضُّحى ، وَ الْعَصْرِ ، وَ الطُّورِ ، فِي كِتابٍ مَكْنُونٍ ، مُدْهامَّتانِ ، الْحَاقَّةُ مَا الْحَاقَّةُ ، وَ ما أَدْراكَ مَا الْحَاقَّةُ ، الرَّحْمنِ ، * مَلِكِ النَّاسِ ، إِلهِ النَّاسِ ، وَ خَسَفَ الْقَمَرُ ، سَنَدْعُ الزَّبانِيَةَ ، و كلماتى از اين قبيل را گرفته ، بدون اينكه آنها را به هم ربط دهد ، تا كلامى سروتهدار و داراى غرض شود ، در مقابل اشعار عرب قرار داده و بگويد : اشعار عرب خيلى شيواتر و شيرينتر از اين كلمات بىمعنا است . پس آنچه كه خصم در آيات تحدى مكلف بدان شده اين است كه كلامى بياورد كه شبيه قرآن باشد ، يعنى علاوه بر بلاغت و معجزهآسايى كه در