محمد باقر ملكيان

86

علوم قرآن در تفسير الميزان و آثار علامه طباطبايى ( قده ) ( فارسى )

است ، به شنونده نشان بدهد ، و يا ندهد ، و نيز خود گوينده ، معنا را طورى در ذهن خود تنظيم كرده ، و صورت علميه‌اش را رديف كرده باشد ، كه در تمامى روابطش و مقدماتش و مقارناتش و لواحق آن ، مطابق واقع باشد ، و يا نباشد ، يا در بيشتر آنها مطابق باشد ، يا در بعضى از آنها مطابق ، و در بعضى مخالف باشد ، و يا در هيچ‌يك از آنها رعايت واقع نشده باشد ، امورى است كه ربطى به وضع الفاظ ندارد ، بلكه مربوط به مقدار مهارت گوينده در فن بيان ، و هنر بلاغت است ، و اين مهارت هم مولود قريحه‌اى است كه بعضى براى اين كار دارند ، و يك نوع لطافت ذهنى است ، كه به صاحب ذهن اجازه مىدهد كلمات و ادوات لفظى را به بهترين وضع رديف كند ، و نيروى ذهنى او را به آن جريانى كه مىخواهد در قالب لفظ درآورد ، احاطه مىدهد به‌طورى كه الفاظ تمامى اطراف و جوانب آن ، و لوازم و متعلقات آن جريان را حكايت كند . پس در باب فصاحت و بلاغت ، سه جهت هست كه ممكن است هرسه در كلامى جمع بشود ، و ممكن است در خارج ، از يكديگر جدا شوند . 1 . ممكن است يك انسان آن‌قدر به واژه‌هاى زبانى تسلط داشته باشد ، كه حتى يك لغت از آن زبان برايش ناشناخته و نامفهوم نباشد ، و لكن همين شخص كه خود يك لغت‌نامه متحرك است ، نتواند با آن زبان و لغت حرف بزند . 2 . و چه بسا مىشود كه انسانى ، نه تنها عالم بلغت‌هاى زبانى است ، بلكه مهارت سخنورى بان زبان را هم دارد ، يعنى مىتواند خوب حرف بزند ، اما حرف خوبى ندارد كه بزند ، در نتيجه از سخن گفتن عاجز مىماند ، نمىتواند