محمد باقر ملكيان

87

علوم قرآن در تفسير الميزان و آثار علامه طباطبايى ( قده ) ( فارسى )

سخنى بگويد كه حافظ جهات معنا ، و حاكى از جمال صورت آن معنا ، آن طور كه هست ، باشد . 3 . و چه بسا كسى باشد كه هم آگاهى به واژه‌هاى يك زبان داشته باشد ، و هم در يك سلسله از معارف و معلومات تبحر و تخصص داشته باشد ، و لطف قريحه و رقت فطرى نيز داشته ، اما نتواند آنچه از معلومات دقيق كه در ذهن دارد ، با همان لطافت و رقت در قالب الفاظ بريزد ، در نتيجه از حكايت كردن آنچه در دل دارد ، باز بماند ، خودش از مشاهده جمال و منظره زيباى آن معنا لذت مىبرد ، اما نمىتواند معنا را به عين آن زيبايى و لطافت به ذهن شنونده منتقل سازد . و از اين امور سه‌گانه ، تنها اولى مربوط به وضع الفاظ است ، كه انسان با قريحه اجتماعى خود آنها را براى معانى كه در نظر گرفته وضع مىكند ، و اما دومى و سومى ، ربطى به وضع الفاظ ندارد ، بلكه مربوط به نوعى لطافت در قوه مدركه آدمى است . و اين هم خيلى واضح است ، كه قوه مدركه آدمى محدود و مقدر است ، و نمىتواند به تمامى تفاصيل و جزئيات حوادث خارجى و امور واقعى ، با تمامى روابط و علل و اسبابش ، احاطه پيدا كند ، و به همين جهت ما در هيچ لحظه‌اى به هيچ‌وجه ايمن از خطا نيستيم . علاوه بر اين‌كه استكمال ما تدريجى است ، و هستى ما به تدريج رو به كمال مىرود ، و اين خود باعث شده كه معلومات ما نيز اختلاف تدريجى داشته باشد ، و از نقطه نقص به سوى كمال برود .