محمد باقر ملكيان
36
علوم قرآن در تفسير الميزان و آثار علامه طباطبايى ( قده ) ( فارسى )
كه در روايت آمده ، كه حالتى شبيه به بيهوشى به آن جناب دست مىداد ، كه آن را به « رحاء الوحى » نام نهاده بودند . پس آن جناب همانطور كه ما شخصى را مىبينيم و صدايش را مىشنويم ، فرشته وحى را مىديد و صدايش را مىشنيد ، اما بدون اينكه دو حاسه بينايى و شنوايى مادى خود را چون ما به كار بگيرد . و اگر رؤيت او و شنيدنش در حال وحى عين ديدن و شنيدن ما مىبود ، بايستى آنچه مىديده و مىشنيده ميان او و ساير مردم مشترك باشد و خلاصه اصحابش هم فرشته وحى را ببينند و صدايش را بشنوند و حال آنكه نقل قطعى اين معنا را تكذيب كرده و حالت وحى بسيارى از آن جناب سراغ داده كه در بين جمعيت به وى دست داده و جمعيتى كه پيرامونش بودهاند هيچ چيزى احساس نمىكردهاند ، نه صداى پايى ، نه شخصى و نه صداى سخنى كه به وى القاء مىشده است . اين را هم نمىتوانيم بگوييم كه ممكن است خداى تعالى در آن حال در حاسه جمعيت تصرف مىكرده و نمىگذاشته كه آنچه را او مىديده ايشان ببينند و آنچه را او مىشنيده بشنوند و خلاصه امور غيبى همه از اين جهت غيبند كه خدا در حواس ما تصرف كرده ، كه نمىتوانيم آنها را درك كنيم . زيرا اگر چنين حرفى را بزنيم ، به طور كلى بايد مانند سوفسطائيان بنيان هر تصديق علمى را درهم بكوبيم و نسبت به هيچ تصديقى اطمينان پيدا نكنيم ، چون اگر مثل چنين خطاى عظيمى از حواس ما كه كليد همه علوم ضرورى و تصديقات بديهى است ، جائز باشد ، ديگر چگونه مىتوانيم به تصديق " دو دو تا چهارتا است " وثوق داشته باشيم ، زيرا ممكن است احتمال دهيم كه حواس