مراد على شمس
92
با علامه در الميزان ( فارسى )
پدر اوست . پس به خوبى روشن گرديد كه آزر پدر حقيقى ابراهيم نبوده و ناچار در او عنوانى بوده كه به خاطر آن عنوان وى را پدر خطاب كرده است . چه در لغت بعضى از اوصاف و عناوين هست كه مصحح اطلاق پدر بردارنده آن است ، از آن جمله جدّ و عمو و پدر زن و هركسى است كه زمام امور آدمى را در دست دارد و هركسى كه بزرگ و فرمانرواى قوم است و اينگونه اطلاقات مجازى منحصر در لغت عرب نيست ، بلكه ساير زبانها نيز نمونه آن را داشته و چه بسيار اطلاقات مجازى كه در كلمات مادر و عمو و برادر و خواهر و سر و چشم و دهن و دست و بازو و انگشت و امثال آن از كنايه و مجازاتى كه ساخته و پرداخته ذوق تلطف و تفنن در بيان است دارند . پس نكته اينكه پدر حقيقى ابراهيم عليه السّلام شخص ديگرى غير از آزر بوده ، و لكن قرآن از او اسم نبرده بلكه روايات ما است كه اسم او را « تارخ » معرفى كرده و تورات هم آن را تأييد نموده است . « 1 » س 70 - چطور مىتوان باور كرد كه ابراهيم عليه السّلام كراتى از اجرام فلكى را مدير و ربّ خود فرض كند و آنگاه در آن بحث نموده به اشتباه خود پى برده باشد ، و حال آنكه ابراهيم از پيغمبران بزرگ است ؟ ج - جواب اين است كه : آرى ، از ظاهر اين فرضكردن و سپس در آن فرض خدشه نمودن ، همين معنا استفاده مىشود . ليكن اين معنا به مقام نبوت ابراهيم عليه السّلام ضررى نمىزند . براى اينكه از آيات مورد بحث « 2 » چنين استفاده
--> ( 1 ) . الميزان ؛ ج 7 ، ص 234 - 235 . [ با تصرف ] ( 2 ) . ر . ك : سورهء انعام ، آيهء 74 - 78 .