مراد على شمس

767

با علامه در الميزان ( فارسى )

را به يكديگر مىدهند ولى همواره به صورت آب واحد ثابت به نظر مىرسد ، در حالى كه واقعا نه ثابت است و نه واحد ، همچنين عكسهائى كه از موجودات خارجى ( مثلا درختى كه در كنار اين آب قرار دارد ) در آن افتاده ثابت و واحد به نظر مىرسد ، با اين‌كه آن هم نه ثابت است و نه واحد و با جريان تدريجى اجزاء آب متغير و متبدل است . خلاصه اين‌كه اين آقايان مىگويند : « روح كه راه مشاهده باطنى و مطالعه در حقيقت « خود » مجرد بودنش را مىخواهند ثابت كنند ، درواقع چيزى جز مجموعه‌اى از خواص طبيعى نيست ، مجموعه‌اى است از ادراكات عصبى ، آن هم نتيجه مستقيم فعل و انفعال متقابل اجزاء مواد خارجى و اجزاء عصبى است ، وحدت آن هم يك وحدت اجتماعى است نه يك وحدت واقعى حقيقى » . « 1 » س 739 - چه پاسخى به ادلّه مادّيين درخصوص انكار تجرّد روح داده شده است ؟ ( بحث فلسفى ) ج - پاسخ به قسمت اوّل دليل ماديين ؛ اين‌كه گفتند : « رشته‌هاى مختلف علوم با آن همه پيشرفت كه كرده و به آن حد از دقت كه امروزه رسيده ، در تمامى فحص‌ها و جستجوهاى دقيقش ، به هيچ خاصيت از خواص بدنى انسان نرسيده مگر آن‌كه در كنارش علت ماديش را هم پيدا كرده ، ديگر خاصيتى بدون علّت مادى نماند ، تا بگويى اين اثر روح مجرد از ماده است » سخنى است حق و هيچ شكى در آن نيست ، لكن اين سخن حق ، دليل بر نبود

--> ( 1 ) . الميزان ( 40 جلدى ) ؛ ج 2 ص 235 . [ با اندكى تصرف ]