مراد على شمس

762

با علامه در الميزان ( فارسى )

نفسانيات و صورت‌هاى نفسانى همان‌طور كه در آخرت مجسم مىشود ، در دنيا نيز از باطن به ظاهر درآمده ، و مجسم شود . نفس انسانيت در اوّل حدوثش كه هيچ نقشى نداشت ، و قابل و پذيراى هر نقشى بود ، مىتواند به صورت‌هاى خاصى متنوع شود ، بعد از ابهام مشخص ، و بعد از اطلاق مقيد شود ، و بنابراين همان‌طور كه گفته شد ، انسان مسخ شده ، انسان است و مسخ شده ، نه اينكه مسخ شده‌اى فاقد انسانيت باشد ( دقت فرمائيد ) . « 1 » س 734 - آيا پذيرفتن انسان مسخ شده راه را براى پذيرش تناسخ هموار نمىكند ؟ ( بحث فلسفى ) ج - در جواب مىگوييم : نه ، گفتار ما [ درمورد مسخ انسان ] هيچ ربطى به تناسخ ندارد ، چون تناسخ عبارت از اين است كه بگوئيم : نفس آدمى بعد از آنكه به نوعى كمال استكمال كرد ، و از بدن جدا شد ، به بدن ديگرى منتقل شود ، و اين فرضيه‌اى است محال چون بدنى كه نفس مورد گفتگو مىخواهد منتقل به آن شود ، يا خودش نفس دارد ، و يا ندارد ، اگر نفس داشته باشد مستلزم آن است كه يك بدن داراى دو نفس بشود ، و اين همان وحدت كثير و كثرت واحد است ( كه محال بودنش روشن است ) ، و اگر نفسى ندارد ، مستلزم آن است كه چيزى كه به فعليت رسيده ، دوباره برگردد بالقوه شود ، مثلا پيرمرد برگردد كودك شود ، ( كه محال بودن اين نيز روشن است ) ، و همچنين اگر بگوئيم : نفس تكامل يافته يك انسان ، بعد از جدايى از بدنش ، به بدن گياه و يا

--> ( 1 ) . الميزان ؛ ج 1 ، ص 314 .