مراد على شمس

763

با علامه در الميزان ( فارسى )

حيوانى منتقل شود ، كه اين نيز مستلزم بالقوه شدن بالفعل است ، كه در جاى خود بيان شده است . « 1 » س 735 - منظور از « تجرّد نفس » چيست ؟ ج - از تدبّر در آيات قرآنى ، حقيقتى درخصوص تجرّد نفس روشن مىشود و آن اين است كه بطور كلى نفس آدمى موجودى است مجرّد ، و ماوراى بدن و احكامى غير احكام بدن و هرمركب جسمانى ديگر ( خلاصه موجودى است غيرمادى كه نه طول دارد و نه عرض و نه در چهار ديوارى بدن مىگنجد ) بلكه با بدن ارتباط و علقه‌اى دارد و يا به عبارتى با آن متحد است و به وسيله شعور و اراده و ساير صفات ادراكى ، بدن را اراده مىكند . پس تمام شخصيت انسان ، بدن نيست كه وقتى بدن از كار افتاد شخص بميرد ، بلكه تمام شخصيت آدمى به چيز ديگرى است كه بعد از مردن بدن باز هم زنده است ، يا عيشى دائم و گوارا و نعيمى مقيم را از سر مىگيرد و يا به شقاوت و رنجى دائم و عذابى اليم مىرسد . كه اين مربوط به سنخ ملكات و اعمال او است ، نه به جهات جسمانى ( از سفيدى و سياهى و قدرت و ضعف ) و نه به احكام اجتماعى ( از آقازادگى و رياست و مقام و امثال آن ) . از همهء اينها فهميده مىشود كه پس نفس انسانها غير بدنهاى ايشان است . در دلالت بر اين معنا علاوه بر آيات برزخ ، آيات ديگرى « 2 » نيز اين معنا را افاده مىكند . « 3 »

--> ( 1 ) . الميزان ؛ ج 1 ، ص 315 . ( 2 ) . رك : زمر ، 42 ؛ سجده ، 9 و 10 - 11 ؛ اسراء ، 85 . ( 3 ) . الميزان ؛ ج 1 ص 527 و 528 . [ با تصرف ]