مراد على شمس

760

با علامه در الميزان ( فارسى )

مىشود و از او چيزى مىپرسند دروغ مىگويد ، جملات و يا سخنانش يكديگر را تكذيب مىنمايد . پس جواب همهء اين چهار اشكال اين شد كه روح وقتى احضار مىشود چنان نيست كه واقعا در خارج ماده تحقق يافته باشد ، بلكه روح شخص مورد نظر در مشاعر احضاركننده حاضر شده و او آن را از راه تلقين پيش روى خود احساس مىكند و سخنانى از او مىشنود ، نه اينكه واقعا و در خارج مانند ساير موجودات مادى و طبيعى حاضر شود . « 1 » س 731 - چرا خداوند در خصوص روحى كه متعلّق به ملك است تعبير به تأييد و نفخ نفرموده ، امّا درمورد روحى كه متعلّق به انسان است اين دو تعبير را آورده است ؟ ج - براى اين بود كه ملائكه با همه اختلافى كه در مراتب قرب و بعد از خداى تعالى دارند ، روح محضند ، و اگر احيانا به صورت جسمى به چشم اشخاصى درمىآيند تمثّلى است كه به خود مىگيرند ، نه اينكه به راستى جسم و سروپايى داشته باشند . [ در اين‌باره رجوع كنيد به بحث تمثّل ] به خلاف انسان كه روح محض نيست بلكه موجودى است مركب از جسمى مرده ، و روحى زنده ، پس درمورد او مناسب همان است كه تعبير به نفخ ( دميدن ) بكند ، همچنان‌كه درمورد آدم فرمود : « فَإِذا سَوَّيْتُهُ وَ نَفَخْتُ فِيهِ مِنْ رُوحِي ، « 2 » هنگامى كه كار آن را به پايان رساندم و در او از روح خود دميدم . » « 3 »

--> ( 1 ) . الميزان ؛ ج 1 ، ص 365 . ( 2 ) . سورهء حجر ، آيهء 29 . ( 3 ) . الميزان ؛ ج 20 ، ص 282 .