مراد على شمس

72

با علامه در الميزان ( فارسى )

قانعشان كند كه بايد آن عقيده را بپذيرند و يا آن عقيده ديگر را نپذيرند و يا وادار كرد آن عقيده را با ذكر ادلّه‌اش به صورت كتابى بنويسد ، و منتشر كند ، و فلان عقيده‌اى كه مردم داشتند باطل و فاسد سازد ، اعمالى را هم كه طبق عقيده خود مىكند باطل و نادرست جلوه دهد . پس آنچه « بكن » و « نكن » [ امر و نهى ] برمىدارد ، لوازم عملى به عقايد است ، نه خود عقايد ، و معلوم است كه وقتى لوازم عملى نامبرده ، با مواد قانون داير در اجتماع مخالفت داشت ، و يا با اصلى كه قانون متكى بر آن است ناسازگارى داشت ، حتما قانون از چنان عملى جلوگيرى خواهد كرد . پس آيهء شريفه : « لا إِكْراهَ فِي الدِّينِ » ، تنها در اين مقام است كه بفهماند ، اعتقاد اكراه‌بردار نيست ، نه مىتواند منظور اين باشد كه « اسلام كسى را مجبور به اعتقاد به معارف خود نكرده » ، و نه مىتواند اين باشد كه « مردم در اعتقاد آزادند » ، و اسلام در تشريع خود جز بر دين توحيد تكيه نكرده ، و اساس دين اسلام بر سه اصل است : توحيد - نبوت - معاد . و اينها اصولى هستند كه مورد اتفاق مسلمان و يهود و نصارى و مجوس ( اهل كتاب ) بوده و همه بر اين سه اصل اتفاق دارند بنابراين حرّيت هم تنها در اين سه اصل است و نمىتواند در غير آن باشد [ يعنى دين فقط مىتواند اين آزادى را بدهد كه مردم اين سه اصل را بپذيرند ] . زيرا گفتيم آزادى در غير اين اصول يعنى ويران‌كردن اصل دين ، بله البته در اين ميان حرّيتى ديگر است و آن حرّيت از جهت اظهار عقيده در هنگام بحث است . « 1 »

--> ( 1 ) . الميزان ( 40 جلدى ) ؛ ج 7 ، ص 195 - 197 + الميزان ( 20 جلدى ) ؛ ج 4 ، ص 182 - 185 . [ با -