مراد على شمس

714

با علامه در الميزان ( فارسى )

خودش متوجه نيست كه علم به آن دارد . و ذكر در مقابل غفلت ، عبارت است از اينكه بدانم كه مىدانم . و گاهى « ذكر » در مقابل « نسيان » گفته مىشود مانند آيهء « وَ اذْكُرْ رَبَّكَ إِذا نَسِيتَ . . . ، به ياد آر پروردگارت را هروقت كه فراموش كردى » « 1 » ، و « نسيان » عبارتست از اينكه صورت علم به كلى از خزانهء ذهن زايل شود . و ذكر بر خلاف نسيان عبارتست از اينكه آن صورت همچنان در ذهن باقى باشد . و بنابراين در چنين استعمالى مانند نسيان معنائى است داراى آثار و خواصى كه آن آثار بر وجود ذكر مترتب مىشود ، و به همين جهت كلمه ذكر ، مانند نسيان ، در مواردى كه خودش نيست ولى آثارش هست استعمال مىشود . مثلا مىگويند : « هنگامى كه بدانى دوستت احتياج به يارى و كمك دارد او را كمك نكنى فراموشش كرده‌اى » در اينجا نه اينكه واقعا او را از ياد برده باشيد ولى چون « به ياد او بودن » اثرى را به دنبال ندارد مثل اين است كه فراموش كرده‌اى . و گويا استعمال ذكر بر ذكر لفظى ( مثلا ذكر خدا با گفتن سبحان اللّه و امثال آن ) از همين باب باشد ، يعنى استعمال كلمهء ( ذكر ) در اثر آن باشد نه خودش چون ذكر زبانى هرچيز ، از آثار ذكر قلبى آن است و از اين باب است آيهء : « قُلْ سَأَتْلُوا عَلَيْكُمْ مِنْهُ ذِكْراً ، بگو به زودى ذكرى از او برايت مىخوانم » ، « 2 » و نظائر اين استعمال بسيار است .

--> ( 1 ) . سوره كهف ، آيه 24 . ( 2 ) . سوره كهف ، آيه 83 .