مراد على شمس
701
با علامه در الميزان ( فارسى )
علاوه ، اين حجتى را كه خداوند بر انسان تمام كرده اگر تماميش موقوف به داشتن عقل و معرفت هردو باشد ، پس عقل از ذرّه انسان موقعى كه به موطن اصليش كه همان صلب است برگشته تا موقعى كه دوباره به دنيا بياييد قطعا زايل گشته ، و اگر هم كسى بگويد در اين فاصله عقل از او مسلوب نشده ، مىگوييم در هنگام طفوليت تا رسيدن به حدّ بلوغ قطعا از او سلب شده ، و همين بس است براى اينكه نظام آن حجت را مختل سازد . و اگر كسى بگويد : تماميت حجّت موقوف به عقل نيست و داشتن معرفت كافى است ، در جواب مىگوييم : اگر چنين است پس چه حاجت به اشهاد و اخذ ميثاق ؟ و حال آنكه ظاهر آيه اين است كه اشهاد و اخذ ميثاق براى اتمام حجت بوده ، پس ناگزير بايد اعتراف كنند كه برگشت معنائى كه ايشان براى آيه كردهاند به آن معنايى است كه منكرين عالم ذرّ براى آيه كردهاند . و به بيان ديگر : اگر حجت خدا به مجموع اشهاد و تعريف و اخذ ميثاق هرسه تمام مىشود ، پس با فراموشكردن يكى از آنها حجت ناقص خواهد شد ، و فرض هم اين است كه اشهاد و تكليم و اخذ ميثاق فراموش شده ، و اگر اشهاد و اخذ ميثاق هردو مقدمه براى تعريف يعنى حصول معرفت است ، و همين كه معرفت حاصل شد حجت تمام است ، هرچند آن دو مقدمه فراموش شده باشد بايستى بگوييم كه حجت بر تمامى افراد بشر حتى جنين ، كودك ، ديوانه و جاهل تمام است ، و حال آنكه هيچ عقل و نقلى مساعد اين حرف نيست . اگر گفته شود : « آرى حصول معرفت در تمام شدن حجت به وسيلهء آن موقوف است بر حصول عقل و بلوغ و امثال آن ، و در عالم ذرّ هم كه اين معرفت