مراد على شمس

702

با علامه در الميزان ( فارسى )

حاصل شد به وسيله عقل و بلوغ حاصل شده و حجت تمام گشته و ليكن بعد از آن مدتى عقل و بلوغ زايل گشته و معرفت به صورت حجتى ناقص باقى مانده ، و بعد از وجود مجددش در دنيا براى بعضى تكميل شده است » . در جواب مىگوييم : همانطورى كه براى حصول عقل در دنيا اسبابى است تكوينى و آن عبارت است از تكرار حوادث خير و شرّ و حصول تدريجى ملكه مميزه بين آن دو به وسيله تجارب و عقل از مشاهده اين حوادث متكرر و به دست آوردن تجربه به تدريج داراى ملكه مميزه ميان خير و شر مىشود ، و اين سير تدريجيش از يك طرف به حد كمال عقل منتهى مىگردد و از طرفى ديگر به حد ضعفى كه خيلى قابل اعتنا نيست ، همچنين براى معرفت نيز اسباب و مقدماتى است كه آن را براى آدمى فراهم مىسازد ، و بدون آن مقدمات به دست آدمى نمىآيد ، وقتى معرفت هم مانند عقل در همين عالم به وسيله اسبابى كه دارد براى انسان حاصل مىشود چه احتياجى داشت كه خداوند در زمان‌هاى قبل در يك عالم ديگرى انسان را خلق كند و حجت را بر او تمام نمايد ، و حال آنكه در همين دنيا حجت بر او تمام مىشد . از همهء اينها گذشته اين عقلى كه حجت بدون آن تمام نمىشود و اشهاد و اخذ ميثاق بدون آن صحيح نيست حتى در عالم ذرّ ، عقل عملى است كه جز در ظرف دنيا و زندگى در آن‌كه زندگى اجتماعى است حاصل نمىشود ، آرى ، در اين زندگى است كه حوادث خير و شر تكرار گشته و عواطف و احساسات باطنى انسان به سوى جلب نفع و دفع ضرر تهييج شده ، و به خاطر آن به فعاليت مىافتد و اعمالى متعاقب هم انجام مىدهد يكى به خطا مىرود در