مراد على شمس

699

با علامه در الميزان ( فارسى )

عينا نظير همان انسان دنيوى كه اين ذره جزئى از آن است درآورد ، به‌طورى كه جزئى كه از اجزاى زيد بود عينا زيد شد و جزئى كه از اجزاى عمرو بود عينا عمرو شد ، و همه را جان داد و صاحب عقل كرد ، و به آنها كه بتوانند با آن بشنوند و چيزىكه بتوانند با آن تكلّم كنند و دلى كه بتوانند معانى را در آن پنهان و يا اظهار و يا كتمان كنند بداد ، حال يا در موقع خلقت آدم اين عمل را انجام داد و يا قبل از آن ، بهر تقدير در اين موقع خود را به ايشان معرفى كرد و ايشان را مخاطب قرار داد ، آنان نيز در پاسخ به ربوبيتش اقرار كردند ، چيزى كه هست بعضى اقرارشان موافق با ايمان درونيشان بود ، و بعضى ديگر نبود . آنگاه بعد از آنكه اين اقرار را از ايشان گرفت به سوى موطن اصلىشان كه همان اصلاب است برگردانيد ، و همه در صلب آدم جمع شدند در حالى كه آن جان و آن معرفت به ربوبيت را دارا بودند ، هرچند خصوصيات ديگر آن عالم را ، يعنى عالم ذرّ و اشهاد را فراموش كردند ، و همچنان در اصلاب مىگردند تا خداوند اجازه خروج به دنيا را به ايشان بدهد ، در اين موقع به دنيا مىآيند در حالى كه آن معرفت به ربوبيت را كه در خلقت نخستين به دست آورده بودند همراه دارند ، و لذا با مشاهده احتياج ذاتى خود حكم مىكنند به اينكه محتاج رب و مالك و مدبرى هستند كه امور آنان را اداره مىكند . اين آن مطلبى است كه آقايان از آيه و روايات فهميده و درصدد اثبات آن و دفاع از آن برآمده‌اند . « 1 »

--> ( 1 ) . الميزان ؛ ج 8 ، ص 410 و 411 .