مراد على شمس
685
با علامه در الميزان ( فارسى )
تكوينى مىباشد ، و آن همان است كه اكراه تنها در افعال بدنى مؤثر است نه در اعتقادات قلبى . « 1 » س 667 - نسبتى كه بين جملهء « قَدْ تَبَيَّنَ الرُّشْدُ مِنَ الْغَيِّ » « 2 » و جملهء « لا إِكْراهَ فِي الدِّينِ » برقرار است چيست ؟ ج - خدا جملهء « قَدْ تَبَيَّنَ الرُّشْدُ مِنَ الْغَيِّ » را آورده تا جملهء اول « لا إِكْراهَ فِي الدِّينِ » را تعليل كند ، و بفرمايد كه چرا در دين اكراه نيست . توضيح آنكه كسى كه از روى حكمت فرمان مىدهد و طبق حكم عقل تربيت مىكند گاهى در پارهاى از امور مهم كه بيان آنها ميسر نيست ( يا از جهت اينكه فهم طرف قاصر است يا به واسطهء علل ديگرى ) متوسل به اكراه يا امر به تقليد از ديگران مىشود و اما امورى كه جهات خير و شرش روشن است و پاداش و كيفر آنها مقرر شده ديگر نيازى به اكراه ندارد . و انسان مىتواند هرچه را بخواهد ، اختيار كند ، يا طرف فعل يا طرف ترك ، يا فرجام نيك و يا عاقبت خطرناك . و چون حقايق دينى يا بيانات الهى و توضيحات نبوى به سرحدّ انكشاف و وضوح رسيده در حقيقت روشن شده كه پيروى از آنها « رشد » و اعراض از آنها « غىّ » است و لذا معنى ندارد كه كسى ديگرى را اكراه بر دين نمايد . اين آيه يكى از آياتى است كه دلالت دارد بر اينكه دين اسلام با شمشير و خونريزى پيشرفت نكرده و اكراه و زور را تجويز نمىكند . اگر جهاد يكى از اركان دين است براى احياى حق و دفاع از نفيسترين كالاهاى فطرت يعنى توحيد است ، و بعد از آنكه پرچم توحيد افراشته شد و مردم نسبت به مقام
--> ( 1 ) . الميزان ( 40 جلدى ) ؛ ج 4 ، ص 173 . ( 2 ) . سورهء بقره ، آيهء 256 .