مراد على شمس
638
با علامه در الميزان ( فارسى )
و جدّى است ، بهطورى كه به هيچوجه عنوان لعب بر آن صادق نيست . « 1 » س 616 - اگر تمامى افعال و آثار موجودات ، مخلوق خدايند چگونه مىتوان برخى از آثار و افعال مانند انواع ظلمها و فجورى كه در نزد عقل شرمآور است به ساحت قدس و كبرياى خداوند نسبت داد ؟ و از طرفى چطور مىتوان قائل به عموميت خلقت شد ؟ ج - ظاهر جملهء « و اللَّهُ خالِقُ كُلِّ شَيْءٍ » ، * اين است كه خلقت پروردگار عموميت داشته و هرچيزى را كه اسم « شىء » بر آن صادق است شامل مىشود . از طرفى هم ظاهر جملهء « الَّذِي أَحْسَنَ كُلَّ شَيْءٍ خَلَقَهُ » « 2 » اين است كه خوبى و حسن در تمامى مخلوقات وجود دارد . پس ، از مجموع اين دو آيه استفاده مىشود كه جز خدا هرچيزىكه بتوان او را « شىء » ناميد مخلوق خداست ، و هرچيزىكه مخلوق خداست . متصف به حسن هست ، و خلقت و حسن دو امر متلازم در وجودند . هرچيزى از جهت اينكه مخلوق خدا است در حقيقت به تمام واقعيت خارجيش داراى حسن است ، و اگر بدى و قبحى بر او عارض شود از جهت نسبتها و اضافات و امور ديگرى است كه خارج از ذات او است و ربطى به واقعيت و وجود حقيقيش كه منسوب به خداى سبحان است ندارد . پس هيچ انسان گنهكارى خودش و گناهش مجموعا مخلوق خدا نيستند ، بلكه تنها خودش مخلوق او است ، و گناهش هيچ انتسابى به خدا و خلقت خدا ندارد ، و اگر ببينيم بين آن گناه و آن گنهكار رابطهاى است كه بين آن و غير
--> ( 1 ) . الميزان ؛ ج 6 ص 538 . [ با تصرف ] ( 2 ) . سورهء سجده ، آيهء 7 .