مراد على شمس
639
با علامه در الميزان ( فارسى )
او نيست اين به خاطر وضع يا اضافه يا نسبتى است كه بين آن و بين عملى مشابه آن برقرار است ؛ و به عبارت ديگر هيچ معصيت و ظلمى نيست مگر آنكه عملى از سنخ خود آن هست كه معصيت و ظلم نيست و اگر آن را ظلم مىناميم و اين را نمىناميم به خاطر مخالفتى است كه اولى با دستور دين و يا با حكم عقل دارد ، و يا به خاطر فسادى است كه در جامعه داشته و يا نقض غرضى از اغراض است و دومى اين آثار سوء را ندارد ؛ مثلا زنا و ازدواج كه دو فعل شبيه به همند هيچگونه اختلافى در اصل و حقيقت و وجود نوعى آن دو نيست و اگر يكى را زشت و مذموم و ديگرى را ممدوح مىدانيم به خاطر موافقت و مخالفتى است كه با شرع الهى و يا سنت اجتماعى و يا مصلحتى از مصالح اجتماع دارند . اينگونه امور جهاتى قراردادى و اعتبارىاند كه ربطى به خلقت و ايجاد نداشته ، و قابل خلق و ايجاد نيستند ؛ بلكه اعتبارياتى هستند كه عقل عملى و شعور اجتماعى حكم به اعتبار آنها مىكند ، و ظرف اعتبار آنها همان ظرف اجتماع است ، و در عالم تكوين و خارج جز آثار آنكه همان ثواب و عقاب است ديده نمىشود . بنابراين ، عمل زشت ، خودش و عنوان زشتيش كه يا ظلم است و يا چيز ديگر تنها در ظرف اجتماع تحقق داشته و خلاصه در ظرف اجتماع زشت و مستلزم مذمت و عقاب است ، و امّا در ظرف تكوين و خارج چيزى جز يك مشت حركات صادرهء از انسان وجود ندارد . آرى ، علل خارجى و مخصوصا علة العلل و سبب اول كه همان خداى تعالى است تنها مقصدى تكوين و ايجاد موجوداتند و اما عنوان قبح آن موجودات چيزى نيست كه آن علل ايجادشان كند .