مراد على شمس

637

با علامه در الميزان ( فارسى )

س 615 - اگر زندگى دنيا « بازيچه و لهو » طبق است آيهء كريمهء : « وَ ما هذِهِ الْحَياةُ الدُّنْيا إِلَّا لَهْوٌ وَ لَعِبٌ » ، « 1 » چرا خداوند آن را آفريده است ؟ و از طرفى در آيهء شريفهء ديگرى مىفرمايد : « ما خَلَقْنَا السَّماواتِ وَ الْأَرْضَ وَ ما بَيْنَهُما لاعِبِينَ ما خَلَقْناهُما إِلَّا بِالْحَقِّ . . . ، ما آسمانها و زمين را و آنچه را كه بين آن دو است از روى لعب نيافريديم ، آرى نيافريديم آن دو را مگر به حق . . . » ، « 2 » اين دو چگونه قابل توجيه است ؟ ج - در آيهء شريفه دنيا را بازيچه‌اى شمرده كه جز خيال ، مبنا و اساس ديگرى ندارد ، و جز اشتغال به ضرورتهاى زندگى چيز ديگرى نيست . و حقيقت حيات ، فقط زندگى آخرت و سعادت دائمى است . مىتوان گفت قوانين اجتماعى و هدفهائى كه از عمل به آن منظور است از قبيل رسيدن به عزّت و جاه و مال و . . . و همچنين قوانين دينى و هدفهائى كه منظور از عمل به آن رسيدن به آنها است و خداوند سبحان به فطرت يا به رسالت انبياء عليهم السّلام ما را به آن نتايج راهنمائى كرده مثلشان مثل بازيچه‌هائى است كه مربى و ولى عاقل در اختيار طفل صغيرى كه عاجز از تشخيص صلاح از فساد و خير از شر است گذاشته و طفل را در بازى با آن راهنمائى مىكند تا بدين‌وسيله عضلات و اعصاب طفل را ورزيده كرده و روحش را نشاط بخشيده ، او را براى عمل به قوانين و رستگار شدن به آن آماده سازد . پس عملى كه عنوان لعب بر آن صادق است عمل طفل است ، و اين عمل از ناحيه طفل پسنديده هم هست ، چون او را به سوى عمل و رسيدن به حدّ رشد سوق مىدهد و همين عمل از ناحيه ولى طفل هم پسنديده و عملى حكيمانه

--> ( 1 ) . سوره عنكبوت ، آيه 64 . ( 2 ) . سوره دخان ، آيه 39 .