مراد على شمس
610
با علامه در الميزان ( فارسى )
صفتى كه معنايش هيچ اضافهاى به خارج از ذات ندارد صفات نفسى است مانند حيات ؛ و آن صفتى كه اضافه به خارج دارد صفت اضافى است ، و اين قسم دوم هم دو قسم است ، زيرا بعضى از اين گونه صفات نفسى هستند و به خارج اضافه دارند ، آنها را صفات نفسى ذات اضافه مىناميم ، و بعضى ديگر صرفا اضافىاند مانند خالقيت و رازقيت كه امثال آن را صفات اضافى محض نام مىگذاريم . « 1 » س 590 - حدّ اسماء و اوصاف خداى تعالى چيست ؟ آيا داشتن « حدّ » در هرشيىء بيانگر نقص براى آن شىء است ؟ ج - [ بلى ، ] داشتن حدّ از نقايص است ، براى اينكه ، چيزىكه محدود باشد بهطور مسلّم خودش خود را محدود نكرده ، بلكه موجود ديگرى بزرگتر از آن و مسلّط بر آن بوده كه برايش تعيين حدّ كرده ، لذا همه انحاء حدّ و نهايت را از خداى سبحان نفى مىكنيم ، و مىگوييم خداى تعالى در ذاتش و همچنين در صفاتش به هيچ حدّى محدود نيست ، قرآن كريم هم اين را تأييد نموده و مىفرمايد : « وَ هُوَ الْواحِدُ الْقَهَّارُ ، و اوست يگانه و قهار » « 2 » پس او وحدتى را دارا است كه آن وحدت بر هرچيز ديگرى قاهر است ، و چون قاهر است احاطه به آن هم دارد . اينجاست كه قدم ديگرى پيش رفته حكم مىكنيم به اينكه صفات خداى تعالى عين ذات او است ، و همچنين هريك از صفاتش عين صفت ديگر او است ، و هيچ تمايزى ميان آنها نيست مگر به حسب مفهوم ؛ چرا ؟ براى اينكه فكر مىكنيم اگر علم او مثلا غير قدرتش باشد و علم و قدرتش
--> ( 1 ) . الميزان ؛ ج 8 ، ص 460 . ( 2 ) . سورهء رعد ، آيهء 16 .