مراد على شمس

604

با علامه در الميزان ( فارسى )

س 585 - ظالم نبودن و عادل بودن خدا به چه معناست ؟ ج - از لوازم متساوى ظلم اين است كه ظالم كار و تصرّفى بكند كه حق او نيست و مالك چنين فعل و چنين تصرفى نمىباشد ، در مقابل ظلم عدل است ، كه لازمهء مساوى آن اين است كه شخص عادل كسى باشد كه كار و تصرفى بكند كه مالك آن باشد . از همين‌جا روشن مىگردد كه كارهايى كه فاعل‌هاى تكوينى انجام مىدهند ( نمك شورى و شكر شيرينى مىدهد ) ، از اين جهت كه اين آثار و افعال مملوك تكوينى آنها است ، ظلم در كار آنها مفروض نيست ، براى اينكه فرض صدور فعل از فاعل تكوينى مساوى است با فرض مملوكيت آن فعل براى آن فاعل ، به اين معنا كه وجود فعل قائم به وجود فاعل است و جداى از فاعل ، وجود مستقلى ندارد . و خداى سبحان مالك عالم است ، يعنى داراى ملكيتى است مطلق ، كه بر تمامى موجودات عالم گسترده است ، براى اينكه وجود اشياء از جميع جهات قائم به خداى تعالى است و از وجود او بىنياز نبوده ، جداى از او استقلال ندارد و چون چنين است هرقسم تصرفى كه در آنها كند ، چه آن موجود خوشش بيايد يا بدش آيد و تصرف خداى تعالى به نفعش باشد يا به ضررش ، ظلم نيست ، بلكه مىشود گفت : عدل است ، به‌معناى اينكه رفتارى است غيرظالمانه . پس خداى تعالى هرچه بخواهد مىتواند انجام دهد ، و هرحكمى كه اراده كند مىتواند صادر نمايد ، همه اينها برحسب تكوين است « 1 »

--> ( 1 ) . الميزان ؛ ج 15 ، ص 460 .