مراد على شمس

598

با علامه در الميزان ( فارسى )

كمالى نيست تا به حكمى كه او را به آن كمال برساند محكوم گردد . بلكه همان‌طورى كه گفته شد براى اين است كه به مصالح و مفاسد كارهاى خود واقف شود ، چون مىبيند پروردگارش شرايع و سننى برايش تشريع كرده و مانند سلطانى عزيز و مقتدر از او خواسته تا در برابر عظمتش به مراسم عبوديت قيام كند . پروردگارى است منعم كه حيات بنده و مرگ و رزق و تدبير امورش و حساب افعال و پاداش بر حسنات و جزاى بر گناهانش همه در دست او است ، لذا فكر مىكند - و جاى آن هم هست كه فكر كند - آيا معقول است چنين پروردگارى حكمى را بدون دليل متوجه او سازد و يا عذرى را بدون دليل از او بپذيرد و يا بىجهت جز او پاداشش دهد ؟ « 1 » س 581 - آياتى كه جريان عقل نظرى و عقل عملى را در ناحيهء پروردگار تأييد مىكند بيان نمائيد ؟ و آيا مىتوان گفت احكامى كه عقل در افعال ما دارد در افعال خداى تعالى جارى نيست ؟ ج - چطور مىتوان گفت احكامى كه عقل در افعال ما دارد در افعال خداى تعالى جارى نيست ؟ اگر احكام عقلى در اين مرحله جريان نداشت خداى تعالى در امثال آيهء « إِنَّ اللَّهَ لا يَظْلِمُ النَّاسَ شَيْئاً ، همانا خداوند چيزى به مردم ظلم نمىكند . » « 2 » و آيهء « إِنَّ اللَّهَ لا يُخْلِفُ الْمِيعادَ ، و هرگز خدا نقض وعدهء خويش نخواهد كرد » « 3 » و آيهء « وَ ما خَلَقْنَا السَّماءَ وَ الْأَرْضَ وَ ما بَيْنَهُما لاعِبِينَ ، و خلق نكرديم آسمانها و زمين و آنچه ما بين آنها است براى بازى و بيهوده » « 4 » و آيات بسيار ديگرى « ظلم » ، « خلف وعده » ،

--> ( 1 ) . الميزان ؛ ج 8 ، ص 66 - 69 . [ با تصرف ] ( 2 ) . سورهء يونس ، آيهء 44 . ( 3 ) . سورهء آل عمران ، آيهء 9 . ( 4 ) . سورهء دخان ، آيهء 38 .