مراد على شمس
592
با علامه در الميزان ( فارسى )
كفر اختيارش شقى مىشود ، چنين علمى موجب شقاوت وى مىشود ، امّا شقاوت از ناحيهء خصوص كفر ، نه مطلق شقاوت ، چه اينكه از كفر باشد و چه نباشد . پس به خوبى روشن گرديد كه علم خدا به عملى از انسان ، اختيار را از انسان سلب ننموده ، و جبر پيش نمىآورد ، هرچند كه معلوم او از عملش تخلّفپذير نباشد . « 1 » س 578 - اگر كسى بگويد : ايمان نياوردن كفّار تعليلش به اين است كه چون علم ازلى خدا به چنين چيزى تعلّق گرفته است ، چه پاسخى دارد ؟ ج - پاسخش اين است كه ؛ اين حرف صحيحى نيست ؛ زيرا تعلّق گرفتن علم ازلى خدا به هرچيز باعث مىشود كه آن چيز بطور وجوب و ضرورت با همه اوصاف و مشخصاتى كه علم بدان تعلق گرفته بود موجود شود ، اگر علم خدا تعلّق گرفته بود به اينكه فلان عمل از فلان شخص بطور اختيارى سر بزند ، بايد بطور اختيارى سر بزند و اگر تعلق گرفته بود به اينكه فلان خصوصيت يا فلان عمل بطور اضطرارى و بىاختيارى از فلان شخص سر بزند ، بايد همينطور سر بزند . [ نه خلاف آن سر بزند كه در اين صورت علم خدا جهل مىشود ، با اينكه ثابت شده است كه خداوند از جهل منزّه است ] « 2 » س 579 - در مقولهء فعل فاعل ، اگر جايز باشد بگوييم فاعل فعل مؤمنان ، خداست ، و اين خدا بود كه كفار را كشت و اسير كرد ، و مؤمنان آلتى بيش نبوده و هيچكاره بودند ؛ چرا جائز نباشد بگوييم
--> ( 1 ) . الميزان ؛ ج 11 ، ص 26 . ( 2 ) . الميزان ؛ ج 15 ، ص 352 [ با تصرف ]