مراد على شمس

593

با علامه در الميزان ( فارسى )

شكنجه‌اى كه كفار به مؤمنان دادند و تكذيبى كه از انبياء عليهم السّلام كردند و دشنام‌هايى كه به مؤمنان دادند همه را خدا كرده و كفار هيچكاره بودند ؟ ج - جواب اين است كه ملازمه‌اى را كه ادعا شده و گفته است : اگر آن حرف جايز باشد چرا اين حرف جائز نباشد . گفتار صحيحى است ، و ليكن لازمه‌اش اين نيست كه بگوييم خداوند هيچكاره است ، زيرا ممكن است بگوييم افعال عباد ، عين آن نسبتى كه با خود آنان دارند به خداوند دارد ، چون آنان فاعلند و خداوند فاعل فاعل است پس فعل بندگان منسوب به بندگان است به اين جهت كه از آنان به مباشرت صادر شده ، و منسوب به خداست به اين جهت كه خدا فاعل آن را آفريده و درست كرده است ، و اين دو نسبت ، در حقيقت نسبت واحدى است كه از نظر نزديكى و دورى ، و داشتن واسطه و نداشتن آن مختلف است ، و اين حرف مستلزم اجتماع دو فاعل مستقل بر فعل واحد نيست ، براى اينكه اين دو فاعل در عرض هم نيستند بلكه در طول هم قرار دارند . حال اگر گفته شود : اشكال استناد كارهاى نيك ، و اعمال زشت به خداوند هنوز به حال خود باقى است . در جواب مىگوييم : خير ، گناهان و عبادات به‌عنوان گناه و عبادت ، منسوب به خدا نيست ، آنچه از اين دو منسوب به خداست اصل وجود اين دو است ، و اما عنوان گناه و ثواب كه عنوان آن حركات و سكناتى است كه از انسان سر مىزند از قبيل ازدواج‌كردن و يا ارتكاب زنا و خوردن حلال و حرام ، جز به خود انسان منسوب نيست ، چون انسان مادى است كه به اين حركات متحرك مىشود ، و امّا آن خدايى كه اين انسان متحرك را آفريده و از