مراد على شمس
586
با علامه در الميزان ( فارسى )
آيهء : « ادْعُونِي أَسْتَجِبْ لَكُمْ ؛ بخوانيد مرا تا دعايتان را مستجاب كنم » « 1 » وعدهء قطعى داده كه دعاى هركس كه او را بخواند مستجاب كند مىتواند نكند براى اينكه گرچه دائما مىكند و لكن چنان هم نيست كه اين وعده استجابت قدرت ترك استجابت را از حضرتش سلب نموده و دستبندى به دست قدرتش زده باشد ، نه ، بلكه باز هم قدرت بر ترك دارد و لكن اينقدرت را به كار نمىزند و روشش بهطور يكنواخت بر اين جارى است . « 2 » س 572 - آيا مىتوان گفت همانگونه كه جهات حسن و مصلحت ، غرض و هدف و امثال اينها ، بر انسانها حكم مىكند و او را وادار به انجام كار مىكند ، خداى سبحان را نيز تحتتأثير قرار داده و افعالش معلّل به اغراضش گردد ؟ ج - نه ، حاشا ، او اجلّ از اين است ؛ براى اينكه اين جهات حسن و مصالح ، قوانين عمومى هستند كه از نظام عمومى عالم و روابط موجود بين اجزاى خلقت گرفته شدهاند ، ( مثلا اگر ما به خاطر مصلحت سيرى غذا مىخوريم از نظام عمومى عالم گرفته شده كه اولا انسان نيازمند به غذا و بيمار محتاج دوا است ، و ثانيا فلان موجود مىتواند غذاى بشر باشد - بر خلاف چيزهايى ديگر كه نمىتواند غذاى بشر واقع گردد - و فلان دوا ، فلان اثر را در مزاج بشر دارد ، پس همهء آنچه كه مصلحتش مىخوانيم امورى است خارج از ما كه قبل از ما در عالم و در نظام جارى در عالم وجود داشته ) ، و اين عالم و نظام جارى در آن فعل خداى سبحان است ، و به هيچوجه ممكن نيست ، كه مفهوم انتزاع شده از چيزى جلوتر از آن چيز تحقق يابد ، مثلا مصلحت ، كه امرى
--> ( 1 ) . سورهء مؤمن ، آيهء 60 . ( 2 ) . الميزان ؛ ج 7 ، ص 123 . [ با تصرف ]