مراد على شمس
557
با علامه در الميزان ( فارسى )
حركت ، يك عمل را تشكيل مىدهد ، و اجتماع براى آن عمل اعتبارى قائل مىشود و گرنه عمل بودن يك عمل ، امرى تكوينى و حقيقى خارجى نيست ، آنچه در خارج حقيقت دارد ، همان حركات است ( مثلا نماز كه در خارج يك عمل عبادتى شمرده مىشود ، عبارت است از چند حركت بدنى ، كه وقتى با هم تركيب مىشود ، نامش را نماز مىگذاريم ) ، با اين حال قرآن مىفرمايد : عمل شما را به سوى خدا بالا مىبرند : « إِلَيْهِ يَصْعَدُ الْكَلِمُ الطَّيِّبُ وَ الْعَمَلُ الصَّالِحُ يَرْفَعُهُ ، كلمه طيب به سوى خدا بالا مىرود ، و عمل صالح آن را تقويت مىكند » « 1 » و آيه ديگر آن را معنا نموده ، مىفرمايد : « وَ لكِنْ يَنالُهُ التَّقْوى مِنْكُمْ ، گوشت قربانى شما ، به خدا نمىرسد ، و لكن تقواى شما به او مىرسد » ، « 2 » و تقوى يا خود فعل است ، و يا صفتى است كه از فعل حاصل مىشود . پس كسى كه ( دانشمندى كه ) مىخواهد درباره معارف دينى بحث كند ، بايد در اينگونه آيات تدبر كند ، و بفهمد كه معارف دينى بطور مستقيم هيچ ربطى به طبيعيات و اجتماعيات از آن نظر كه طبيعى و اجتماعى است ، ندارد بلكه اتكاء و اعتمادش همه بر حقايق و معانى مافوقطبيعت و اجتماع است . « 3 » س 542 - هرچيزى در چه زمانى و موقعيتى « حقّ » محسوب مىشود ؟ ج - هرچيزى وقتى حق است كه در خارج و در اعيان ، ثابت و واقع بوده باشد ؛ نه اينكه وجودش بسته به وهم و ذهن انسانى باشد ، مانند خود انسان كه يكى از موجودات خارجى است ، همچنين مانند زمينى كه انسان بر پشت آن زندگى مىكند ، و گياه و حيوانى كه از آن تغذيه مىنمايد ، بنابراين وقتى آمرى
--> ( 1 ) . سوره فاطر ، آيه 10 . ( 2 ) . سوره حج ، آيه 37 . ( 3 ) . الميزان ؛ ج 1 ص 443 .