مراد على شمس
554
با علامه در الميزان ( فارسى )
اين قسمت از داستان اشاره دارد كه سبب نقض عهدشان اين بود كه منافقان به ايشان وعده دادند كه اگر نقض عهد كنيد ما شما را يارى مىكنيم ولى همين كه ايشان نقض عهد كردند ، منافقين به وعدهاى كه داده بودند وفا ننمودند . و در ضمن اين اشارات مطالبى ديگر نيز در اين سوره آمده ؛ و از آن جمله مسأله حكم غنيمت بنى النضير است . و از آيات برجسته اين سوره هفت آيهء آخر آن است كه خداى سبحان در آنها بندگان خود را دستور مىدهد به اينكه از طريق مراقبت نفس و محاسبه آن آماده ديدارش شوند ، و عظمت كلام و جلالت قدر خود را در قالب بيان عظمت ذات مقدسش ، و اسماى حسنى و صفات عليايش ، بيان مىفرمايد . « 1 » * حق ( و حقوق و حقايق ) س 538 - آيا اينكه گفته شود احدى بر خدا حقى ندارد سخنى است صحيح يا ناصحيح در هرصورت به چه دليل ؟ ج - اينكه گفتهاند ، احدى بر خدا حقى ندارد سخنى است واهى و بىپايه . بله ، اين حرف درست است كه كسى بگويد ، هيچكس نمىتواند حقى براى خودش بر خدا واجب ساخته ، و خلاصه خدا را محكوم غير سازد ، و به قهر غير ، مقهورش كند ما هم در اين مطلب حرفى نداريم . و ما نيز مىگوييم : هيچ دعاگويى نمىتواند خدا را به حقى سوگند دهد كه غير خدا بر خدا واجب كرده باشد ، ولى سوگند دادن خدا به حقى كه خودش
--> ( 1 ) . الميزان ؛ ج 19 ، ص 348 .