مراد على شمس
53
با علامه در الميزان ( فارسى )
س 29 - اوّلين نافرمانى نسبت به خداوند متعال توسط چه كسى و در چه موردى اتفاق افتاد ؟ ج - [ توسط ابليس ، ] آيهء « قالَ أَنَا خَيْرٌ مِنْهُ خَلَقْتَنِي مِنْ نارٍ وَ خَلَقْتَهُ مِنْ طِينٍ » * جوابى را كه ابليس داده حكايت مىكند ، [ آنگاه كه خداوند فرمود : چه چيز مانع تو شد كه وقتى به تو فرمان دادم سجده نكردى ؟ ] و اين جواب اوّلين نافرمانى ابليس است . در اين جواب خداى تعالى براى اوّلين بار معصيت شد چون برگشت تمامى معصيتها به دعواى انانيّت ( خودخواهى ) و منازعهء با كبرياى خداى سبحان است ، در حالى كه كبريا ردايى است كه بر اندام كسى جز او شايسته نيست ، و هيچ مخلوقى را نمىرسد كه در مقابل انانيّت الهى و آن وجودى كه جميع روىها در برابرش خاضع ، و هرچيزى برايش ذليل و مسخّر است براى خود انانيّت قائل شده به ذات خود تكيه زده و « من » بگويد . آرى ، اگر ابليس اسير نفس خود نمىشد و نظر و فكر خود را محصور در چهار ديوارى وجود خود نمىساخت هرگز خود را مستقل به ذات نمىديد ، بلكه معبودى ما فوق خود مشاهده مىكرد كه قيّوم او و قيوم هرموجود ديگرى است ، و ناچار انانيّت و هستى خود را در برابر او بهطورى ذليل مىديد كه هيچگونه استقلالى در خود سراغ نمىكرد ، و در برابر امر پروردگار خاضع شده و تن به امتثال اوامر او مىداد ، و هرگز به اين خيال نمىافتاد كه او از آدم بهتر است ، بلكه اينطور فكر مىكرد كه امر به سجدهء آدم از مصدر عظمت و كبرياى خدا و از منبع هرجلال و جمالى صادر شده است و بايد بدون درنگ امتثال كرد . او حتى رعايت ادب را هم نكرد و بهترى خود را امرى ثابت و غير قابل زوال ادعا كرد . از همينجا معلوم مىشود كه در حقيقت اين ملعون به