مراد على شمس

490

با علامه در الميزان ( فارسى )

و به همين جهت مىبينيم ، انسان در آن افعالى كه صورت علميه متعددى ندارد بدون هيچ فكرى و معطلى انجام مىدهد مانند افعالى كه از ملكات آدمى سرمىزند ، چون سخن گفتن كه در سريع‌ترين اوقات ، هرحرف از حروف بيست و نه گانه را كه لازم داشته باشد ، انتخاب نموده و كنار هم مىچيند . . . بدون كمترين درنگ . و نيز مانند افعالى كه از ملكات ، بضميمهء اقتضائى از طبع سرمىزند ، چون نفس كشيدن ، كه هم ملكه آدمى است ، و هم مقتضاى طبع اوست . و مانند افعالى كه در حال غلبهء اندوه ، و يا غلبهء ترس ، و امثال آن از انسان سرمىزند ، كه در هيچ‌يك از اين گونه كارها محتاج فكر و صرف وقت نيست ، براى اينكه بيش‌از يك صورت علميه و ذهنيه و بيش‌از يك منطبق با فعل خارجى ندارد ، و درنتيجه فاعل هيچ حالت منتظره‌اى ندارد ، كه اين كنم يا آن كنم ، و قهرا به سرعت انجام مىدهد . به خلاف افعالى كه داراى چند صورت علميه است ، كه از ميان آن چند صورت ، يكى يا واقعا ، و يا به خيال فاعل ، مصداق كمال او است ، و بقيه كمال او نيست ، مانند خوردن قرص نان ، كه براى شخص زيد گرسنه كمال هست ، و لكن احتمال هم دارد كه نان مزبور سمى ، و يا مال مردم و يا آلوده و منفور طبع ، باشد ، و يا دارو و خوردن ، و راه رفتن ، و هرعملى ديگر . كه در مثال نان ، آدمى تروّى و فكر مىكند ، تا يكى از آن عناوين را كه گفتيم با خوردن نان منطبق است ترجيح دهد ، كه وقتى ترجيح داد بقيه عناوين از نظرش ساقط مىگردد ، و عنوان ترجيح يافته مصداق كمال او قرار گرفته ، بدون درنگ انجامش مىدهد .