مراد على شمس
441
با علامه در الميزان ( فارسى )
كه خبرش را به ايشان داده از قبيل : « فرشته » ، « شيطان » ، « لوح » ، « قلم » و ساير امورى كه از درك و حواس انسان مخفى است ، همه امورى است حقيقى ، و واقعياتى است خارجى ، نه اينكه انبياء خواسته باشند در اين دعاوى خود مجازگويى كرده باشند ، و مثلا نام قواى عقلانى را كه بشر را به سوى خير دعوت مىكند ، ملائكه گذاشته باشند ، و يا قواى شهوانى و غضبيه را كه در نفس آدمى به سوى شر و فساد است ، جن و يا شيطان خوانده باشند و هكذا موارد ديگر . اگر جايز باشد كه اينگونه بيانات را با آنگونه تأويلها و مجازگويىها توجيه كنيم ، بايد جايز بدانيم كه تمامى خبرهايى كه از حقايق الهيه دادند ، بدون استثناء به امور مادى محض تأويل نموده و از بيخ ، همهء امور ماوراء ماده را منكر شويم . و چون نمىتوانيم دست به چنين تأويلى بزنيم ، و ناگزيريم همه را به همان معناى ظاهرى آن حمل كنيم ، درمورد تكلّم خداى تعالى ناگزيريم بگوئيم امرى است حقيقى و واقعيتى است خارجى ، همان آثارى كه بر تكلّمهاى خود ما انسانها مترتب مىشود . پس تكليم خدا با بشر تكليم است ، اما به نحو خاصّ ، و حدّ و تعريف تكليم بهطور حقيقت ، بر آن صادق است و داراى معنى منفى نيست و نمىشود گفت كه اين عمل ، تكليم نيست . « 1 » س 418 - حقيقت « كلام » و تعريف آن در عرف ما بنىآدم چيست ؟ ج - آنچه از حقيقت كلام نزد ما است اين است كه انسان چون احتياج به
--> ( 1 ) . الميزان ( 20 جلدى ) ؛ ج 2 ، ص 477 + الميزان ( 40 جلدى ) ؛ ج 4 ، ص 133 . [ باتصرف ]