مراد على شمس

440

با علامه در الميزان ( فارسى )

خير را از شرّ و نافع را از مضرّ تميز مىدهد . « 1 » * تكلّم ( تكليم ، كلمه ، كلام ، قول ) س 417 - منظور از تكلم و سخن گفتن خدا چيست ، آيا واقعا سخن گفتن ، از خداوند به‌طور حقيقت سر زده است ؟ ج - از آيات قرآنى از قبيل « وَ كَلَّمَ اللَّهُ مُوسى تَكْلِيماً ، خدا با موسى به نوعى تكلم كرد » « 2 » و « مِنْهُمْ مَنْ كَلَّمَ اللَّهُ ، بعضى از انبياء كسى است كه خدا با او تكلم كرد » « 3 » « وَ ما كانَ لِبَشَرٍ أَنْ يُكَلِّمَهُ اللَّهُ إِلَّا وَحْياً أَوْ مِنْ وَراءِ حِجابٍ أَوْ يُرْسِلَ رَسُولًا فَيُوحِيَ بِإِذْنِهِ ما يَشاءُ ، كسى چنين شايستگى ندارد كه خداوند با او تكلم كند ، مگر به‌طور وحى و يا از پس پرده و يا اينكه رسولى بفرستد و باذن خود هرچه مىخواهد به او وحى كند » « 4 » ، استفاده مىشود كه خداوند با بعضى از بندگانش سخن گفته ، يعنى عمل « سخن گفتن » از خداى تعالى سر زده ، و به‌طور حقيقت هم سر زده ، و خالى از هرگونه مجاز و تمثيل و خداى سبحان هم اين عمل را در كتاب خود ، « كلام » ناميده است . كتاب خداى عز و جل دلالت دارد بر اينكه آن ويژگىهاى مخصوصى كه خداى تعالى به انبياء خود داده ، و ساير مردم از درك آن عاجز مىباشند از قبيل وحى و تكلم و نزول روح و ملائكه و ديدن آيات بزرگ الهيه و نيز آنچه

--> ( 1 ) . الميزان ؛ ج 13 ، ص 214 و 215 . [ با تصرف ] ( 2 ) . سورهء نساء ، آيهء 163 . ( 3 ) . سورهء بقره ، آيهء 253 . ( 4 ) . سورهء شورى ، آيهء 51 .