مراد على شمس
431
با علامه در الميزان ( فارسى )
و واقعى كه قبلا نمىدانسته برسد ، و اين همان برهان منطقى است ، و مفطور بر اين است كه مقدّماتى مشهور و يا مسلّم در برابر خصم را كه مربوط به مقام عمل است و سعادت و شقاوت يا خير و شر يا نفع و ضرر به بار مىآورد . و يا انجام آن خوب و سزاوار و زشت و ناپسند است و بالأخره مقدّماتى از اينگونه امورى كه كلا امورى اعتبارى است ترتيب دهد ، و خصم خود را ساكت و قانع سازد ، و اين همان جدل است كه خود در منطق ، فنى جداگانه است . سوم اينكه مفطور است به اينكه در موارد خير و شر احتمالى مقدّماتى ( نه چون يقينى در برهان ، و نه چون مشهور و مسلّم در جدل بلكه ) ظنّى مرتب كند ، تا از آن ارشاد و هدايت به سوى خير مظنون و يا ردع و منع از شر مظنون را نتيجه بگيرد كه اين فنّ موعظه است . « 1 » س 409 - اگر طريقهء تفكّر منطقى طريقهاى است كه هم كافر بر آن مسلّط است و هم مؤمن ، هم از فاسق برمىآيد و هم از متّقى ، با اين حال چه معنا دارد كه خداى تعالى اين طريقه را از غير اهل تقوا و پيرو دين نفى كرده و فرموده كافر فاسق علم صحيح و تذكّر درست ندارد ؟ « 2 » و رواياتى هم كه مىگويد علم نافع تنها با اعمال صالح به دست مىآيد بسيار زياد است . ج - در اينكه كتاب و سنّت رعايت تقوا در جانب علم را معتبر شمرده جاى هيچ شكّى نيست ، و ليكن چنين هم نيست كه كتاب و سنّت تقوا را و يا تقواى
--> ( 1 ) . الميزان ؛ ج 5 ص 435 - 436 . [ با تصرف ] ( 2 ) . ر . ك : سوره غافر ، آيه 13 ؛ سوره طلاق ، آيه 2 ؛ سوره نجم ، آيه 30 .