مراد على شمس
430
با علامه در الميزان ( فارسى )
كرده باشد ، به جاى اينكه حكم كند به اينكه معناى اين صفت اين است كه خدا جاهل و عاجز و مرده و كر و كور و امثال آن نيست ، گفته است خدا علمى مثل علم ما و قدرتى چون قدرت ما و حياتى شبيه حيات ما و گوشى چون گوش ما و چشمى چون چشم ما دارد ، و مثل ما سخن مىگويد ، و خواست و اراده دارد ، با اينكه نه كتاب خدا با اين معانى موافق است و نه سنت و نه عقل كه ما در جلد سوم اين كتاب [ الميزان ] در بحث پيرامون محكم و متشابه تا حدّى در اين زمينه بحث كرديم . « 1 » س 408 - آيا در قرآن كريم طرق منطقى كه در تفكّر به كار آيد تصريحى شده است ؟ ج - سه طريقى تفكّر يعنى طريقه « برهان » ، « جدل » و « وعظ » را خداى عزّ و جل در آيه 125 سورهء مباركه نحل آورده و مىفرمايد : « ادْعُ إِلى سَبِيلِ رَبِّكَ بِالْحِكْمَةِ وَ الْمَوْعِظَةِ الْحَسَنَةِ وَ جادِلْهُمْ بِالَّتِي هِيَ أَحْسَنُ » كه على الظاهر مراد از حكمت برهان است ، به شهادت اينكه در مقابل موعظهء حسنه و جدال قرار گرفته است . قرآن كريم عقول بشر را به سوى به كار بستن هرامرى كه استعمال آن فطرى او است و به سوى پيمودن راهى و روشى كه به حسب طبع با آن مأنوس است و طبعش آن راه را مىشناسد هدايت مىكند و آن عبارت است از مرتب و منظمكردن آنچه را مىداند براى به دست آوردن آنچه را كه نمىداند ، آرى عقل بشر مفطور بر چند نوع تفكّر است ، مفطور بر اين است كه مقدماتى حقيقى و يقينى را در ذهنش ترتيب دهد ، و از ترتيب آنها به نتائجى تصديقى
--> ( 1 ) . الميزان ؛ ج 5 ص 432 - 434 . [ با تصرف ]