مراد على شمس
410
با علامه در الميزان ( فارسى )
الفاظ جريان يافته ، البته چه بسا كه براى پارهاى مقاصد خود از اشاره با دست و سر و يا غير آن و چه بسا از كتابت و نصب علامات نيز استفاده كند . اگر بشر راه ديگرى جز استخدام الفاظ و يا اشاره و نصب علامت نداشته به همينها عادت كرده و تنها اينها را كلام مىداند دليل نمىشود كه درواقع هم كلام همينها باشد ، بلكه هرچيزىكه از معناى قصد شده ما پرده بردارد قول و كلام خواهد بود ، و اگر موجودى قيام وجودش بر همين كشف بود همان قيام او قول و تكلّم است ، هرچند به صورت صوت شنيدنى و الفاظ گفتنى نباشد . به دليل اينكه مىبينيم قرآن مجيد كلام و قول و امر و نهى و وحى و امثال اين معانى را به خداى تعالى نسبت مىدهد ، در حالى كه مىدانيم كلام او از قبيل آواز شنيدنى ، و الفاظ قراردادى نيست ، و اگر در عين حال چنين نسبتى به خدا داده جز براى اين نيست كه كلام منحصر در آواز نيست ، بلكه هر چيزىكه از مقاصد كشف و پردهبردارى كند كلام است . و ما مىبينيم كه اين موجودات آسمانى و زمينى و خود آسمان و زمين همه بهطور صريح از وحدانيت ربّ خود در ربوبيّت كشف مىكند ، و او را از هر نقص و عيبى منزه مىدارد ، پس مىتوان گفت ، و بلكه بايد گفت كه آسمان و زمين خدا را تسبيح مىگويند . « 1 » س 388 - تسبيح اولياء الهى دربارهء پروردگارشان در چه حدّى است و تسبيح الهى بايد تا چه مرحلهاى باشد تا آميخته با شرك نگردد ؟
--> ( 1 ) . الميزان ؛ ج 13 ، ص 149 و 150 .