مراد على شمس

399

با علامه در الميزان ( فارسى )

بوده كه عمل به آن آيات منسوخ شده ؟ پس چرا آيات منسوخهء ديگرى كه هم اكنون در قرآن كريم است منسوخ التلاوة نشد ؟ و تاكنون در قرآن كريم باقى مانده ؟ ! مانند آيهء صدقه و آيهء نكاح زانية و زانى ، و آيهء عدّه ، غير آن ؟ و جالب اينجاست كه آقايان « 1 » آيات منسوخ التلاوة را دو قسم مىكنند ، يكى آنها كه هم تلاوتش نسخ شده و هم عمل به آن ، و قسم ديگر آن آياتى كه تنها تلاوتش نسخ شده است مانند آيهء رجم . و يا بخاطر اين بوده كه واجد صفات كلام خدايى نبوده و بدين جهت خداوند خط بطلان بر آن‌ها كشيده ، و از يادشان برده است . اگر چنين بود پس در حقيقت جزو كلام خدا و كتاب عزيز كه « لا يَأْتِيهِ الْباطِلُ مِنْ بَيْنِ يَدَيْهِ وَ لا مِنْ خَلْفِهِ » نبوده ، منزه از اختلاف نبود ، قول فصل و هادى به سوى حق و به سوى صراط مستقيم ، و معجزه‌اى كه بتوان با آن تحدّى نمود و . . . نبوده . و كوتاه سخن بگو قرآن نبوده ، زيرا خداى تعالى قرآن را به صفاتى معرفى نموده است كه آن را نازل شدهء از لوح محفوظ ، و نيز آن را كتاب عزيزى خوانده كه در عصر نزولش و در اعصار بعد تا قيام قيامت باطل در آن راه ندارد ، و آن را قول فصل ، هدايت ، نور ، فرقان ميان حق و باطل ، معجزه و . . . ناميده است . آيا با چنين معرفى باز هم مىتوانيم بگوييم اين آياتى كه قرآن را معرفى مىكند مخصوص به پاره‌اى از قرآن بوده كه هم‌اكنون در دست ما است ، و تنها اين باقيمانده از يادها نمىرود ، و منسوخ التلاوة و دستخوش بطلان نمىشود ؟ آيا تنها اين باقيمانده است كه قول فصل ، هدايت ، نور ، فرقان ، و معجزه جاودانه است ؟

--> ( 1 ) . ر . ك : تفسير فخر رازى ؛ ج 3 ، ص 230 ؛ الاتقان ؛ ج 2 ، ص 22 - 24 .