مراد على شمس
400
با علامه در الميزان ( فارسى )
و يا مىگوييد منسوخ التلاوه شدن و فراموش شدن بطلان نيست ؟ چطور بطلان نيست ؟ مگر بطلان غير از اين است كه كلام ناقصى از اثر و خاصيت بيفتد و هيچ چيز نتواند آن را اصلاح نموده و براى ابد از كار بيفتد ؟ و آيا با اينكه براى ابد از كار افتاده باز هم ذكر و ياد آورنده خداست . پس حق همين است كه به خود جرأت داده براى رهايى از اين همه غلط بگوييم رواياتى كه از طرق شيعه و سنى در تحريف و يا نسخ تلاوت رسيده به خاطر مخالفتش با كتاب خدا ، مردود است . « 1 » س 380 - رواياتى كه مىگويد : در اين امت ( اسلام ) نيز آنچه در بنى اسرائيل واقع شده واقع مىشود و يكى از چيزهايى كه در بنى اسرائيل اتفاق افتاده تحريف كتابشان بود كه قرآن و روايات ما بدان تصريح دارد ، پس ناگريز بايد كتاب اين امت يعنى قرآن كريم هم تحريف شود ( و گرنه آن روايات درست درنمىآيد ) ، در اين صورت چه پاسخى مىتوان به اين ادّعا داد ؟ ج - پاسخ به اين دليل اين است كه : اخبارى « 2 » كه مىگويد : « حوادث واقعه در امت اسلام مانند حوادثى است كه در بنى اسرائيل رخ داده » قبول داريم ، و حرفى در آنها نيست ، و اتفاقا اخبار بسيارى است كه شايد به حد تواتر هم برسد ، ليكن به شهادت وجدان و ضرورت اين اخبار دلالت بر يكسان بودن در همه جهات ندارد . پس ناگزير بايد بپذيريد كه اين مشابهت در پارهاى امور آن هم از نظر نتيجه
--> ( 1 ) . الميزان ؛ ج 12 ، ص 169 و 170 . ( 2 ) . مسند احمد بن حنبل ؛ ج 5 ، ص 218 ؛ كمال الدين ؛ ج 2 ، ص 481 .