مراد على شمس

396

با علامه در الميزان ( فارسى )

جناب جمع‌آورى كرده بود مخالف با قرآن ديگران بوده ، و از حقايق اصولى دين و يا فرعى آن چيزى اضافه داشته است ، و بيش‌از اين احتمال نمىرود كه قرآن آن جناب از نظر ترتيب سوره‌ها و يا آيه‌هاى يك سوره كه به تدريج نازل شده است با قرآن سايرين مخالفت داشته است ، آن مخالفتى كه به هيچ‌يك از حقايق دينى برخورد نداشته است . چون اگر غير اين بود و واقعا قرآن حضرت حكمى يا احكامى از دين خدا را مشتمل مىبود كه در قرآن‌هاى ديگر افتاده بوده است ، امير المؤمنين به آن سادگى دست از قرآن خود برنمىداشت ، بلكه به‌طور قطع به وسيلهء آن به احتجاج مىپرداخت و به مجرد اعراض آنان قانع نمىشد ، هم‌چنانكه مىبينيم كه در موارد مختلفى با آنان احتجاج نموده و روايات ، احتجاجات آن حضرت را ضبط نموده و در آن حتى يك مورد هم نقل نشده كه آن جناب دربارهء امر ولايت و خلافتش و يا در امر ديگرى آيه و يا سوره‌اى خوانده باشد كه در قرآن‌هاى خود آنان نبوده باشد و آن جناب ايشان را به خيانت در قرآن متهم كرده باشد . ممكن است كسى چنين خيال كند كه على عليه السّلام به خاطر حفظ وحدت مسلمين پافشارى نكرد . در جواب مىگوييم اگر مسلمانان ساليان درازى با قرآن انس گرفته بودند جا داشت على عليه السّلام از قرآن خود كه فرضا مخالف آن قرآن‌ها بوده صرفنظر نمايد تا مبادا وحدت مسلمين را شكسته باشد . ولى گفتار ما دربارهء روز اولى است كه مسلمانان به جمع‌كردن قرآن پرداخته بودند و هنوز قرآن در دست مردم نبود و در شهرها پخش نشده بود . « 1 »

--> ( 1 ) . الميزان ؛ ج 12 ، ص 168 .