مراد على شمس

321

با علامه در الميزان ( فارسى )

خوانده است . « 1 » س 307 - آيا اينكه در برخى روايات آمده مبنى بر اينكه از ابتلائات ايّوب عليه السّلام « تعفّن بدن او بود و نيز به زشتى درآمدن صورتش بر اثر اين بيمارى ، و مردم قريه از بوى او متأذّى شده ، او را به خارج قريه بردند و در مزبله‌اى افكندند » تا چه حدّى مىتوان پذيرفت ، با اينكه پيامبران از نظيف‌ترين انسانها بوده‌اند چه در حال سلامتى و چه در حال بيمارى ؟ ج - رواياتى وجود دارد كه ابتلاى ايّوب را به نحوى بيان كرده‌اند كه مايهء نفرت طبع هركسى است ، ولى از سوى ديگر از ائمه اهل بيت عليهم السّلام رواياتى رسيده كه اين معنا را با شديدترين لحن انكار مىكند . و از خصال « 2 » نقل شده كه از قطان از سكرى ، از جوهرى ، از ابن عماره ، از پدرش از امام صادق ، از پدرش عليهما السّلام روايت كرده كه فرمود : ايّوب عليه السّلام هفت سال مبتلا شد ، بدون اينكه گناهى كرده باشد ، چون انبيا به خاطر عصمت و طهارتى كه دارند ، گناه نمىكنند ، و حتى به سوى گناه - هرچند صغيره باشد - متمايل نمىشوند . و نيز فرمود : هيچ‌يك از ابتلائات ايوب عليه السّلام عفونت پيدا نكرد ، و بد بو نشد ، و نيز صورتش زشت و زننده نگرديد ، و حتى ذرّه‌اى خون و يا چرك از بدنش بيرون نيامد ، و احدى از ديدن او تنفر نيافت و از مشاهده‌اش وحشت نكرد ، و هيچ‌جاى بدنش كرم نينداخت ؛ چه رفتار خداى عزّ و جلّ دربارهء انبيا و اولياى مكرّمش كه مورد ابتلايشان قرار مىدهد ، اين‌چنين است . و اگر مردم از او دورى كردند ، به خاطر بىپولى و ضعف ظاهرى او بود ؛

--> ( 1 ) . الميزان ؛ ج 17 ، ص 323 و 324 . ( 2 ) . خصال ، ( صدوق ) ، ص 399 ، ح 107 .