مراد على شمس

318

با علامه در الميزان ( فارسى )

عملى منافى با ايمانش انجام مىدهد ، به خلاف يقين كه ديگر با فراموشى نمىسازد ، و ممكن نيست انسان ، عالم و مؤمن به روز حساب باشد ، و همواره آن روز را در خاطر داشته و به ياد آن باشد ، به ياد روزى باشد كه در آن روز به حساب كوچك و بزرگ اعمالش مىرسند ، و در عين حال پاره‌اى گناهان را مرتكب شود ، چنين كسى نه تنها مرتكب گناه نمىشود ، بلكه از ترس ، بقرق گاه‌هاى خدا نزديك هم نمىگردد . [ از طرفى ] ضلالت از راه خدا تنها به خاطر فراموشى روز حساب است ، و بدين‌جهت در آيات مورد بحث فرمود : « وَ بِالْآخِرَةِ هُمْ يُوقِنُونَ » ، چون به ياد آخرت بودن ، و بدان يقين داشتن ، تقوى را نتيجه مىدهد . « 1 » س 303 - ثبات « ايمان » و يا « كفر » در وجود آدمى ، چه بازتابى در آيندهء زندگى او دارد ؟ ( بحث روايتى ) ج - روايتى است از ابى عبد اللّه عليه السّلام كه در منابع مختلف « 2 » ذكر شده است ، كه خلاصهء معنايش اين است كه ايمان مادام كه باقى است و از بين نرفته ، هيچ گناهى ضرر نمىرساند ، يعنى با داشتن ايمان هيچ گناهى انسان را گرفتار خلود آتش نمىكند ، و مادام كه كفر باقى است ، هيچ عمل نيكى آدمى را فائده نمىبخشد . « 3 » س 304 - با اينكه ايمان و شرك دو معناى مقابل همند چگونه ممكن است آدمى در آن واحد ، هم متلبّس به ايمان باشد و هم به شرك ، كه اين

--> ( 1 ) . همان . ( 2 ) . محاسن ؛ ج 1 ، ص 166 ، ح 123 . تفسير عياشى ؛ ج 2 ، ص 89 ، ح 61 . تفسير قمى ؛ ج 1 ، ص 298 . اصول كافى ؛ ج 2 ، ص 464 ، ح 3 . ( 3 ) . الميزان ؛ ج 9 ، ص 428 . [ با تصرف ]