مراد على شمس
298
با علامه در الميزان ( فارسى )
بيايند ، خواهيم ديد كه اين انسان دو نفر اوّليه ، در يك قرن يعنى در رأس صد سال عددشان به هزار نفر مىرسد ، درنتيجه هريك نفر از انسان در طول صد سال پانصد نفر مىشود . آنگاه اگر عوامل تهديدگر را كه با هستى بشر ضديت دارد ، از قبيل بلاهاى عمومى ، يعنى سرما ، گرما ، طوفان ، زلزله ، قحطى ، و با ، طاعون و . . . و ساير مصائب غيرعمومى در نظر بگيريم و در اينجا حداكثر را فرض كنيم به اين معنا كه بلاهاى نامبرده از هرهزار نفر انسان نهصد و نود و نه نفر را از بين ببرد ، و يك نفر باقى بماند ، با اين ترتيب پيداست كه عوامل توالد و تناسل فقط مىتواند عدد هردو نفر را در هرصد سال يكى افزايش دهد . سپس افزايش همان دو نفرى را كه اول فرض كرديم بهطورى كه محاسبه شد تصاعدى تا مدت هفت هزار سال يعنى هفتاد قرن ادامه دهيم ، خواهيم ديد كه عدد بشر به دو بيلون و نيم مىرسد ، و اين عدد همان عدد نفوس بشر امروزى است ، كه آمارگران بينالمللى آن را ارائه دادهاند . پس اعتبار عقلى هم همان را مىگويد كه تاريخ گفته است . « 1 » س 273 - دانشمندان طبقات الأرض « ژئولوژى » با استناد به فسيلها ، نسبت به عمر نوع بشر چه نظرى ارائه دادهاند ؟ ج - دانشمندان طبقات الأرض معتقدند كه عمر نوع بشرى بيشاز ميليونها سال است ، و بر اين گفتار خود ادلهاى از فسيلهايى كه آثارى از انسانها در آنها هست ، و نيز ادلهاى از اسكلت سنگ شدهء خود انسانهاى
--> ( 1 ) . الميزان ( 20 جلدى ) ؛ ج 4 ، ص 221 + الميزان ( 40 جلدى ) ؛ ج 7 ، ص 236 . [ با تلخيص و تصرف ]