مراد على شمس

278

با علامه در الميزان ( فارسى )

اين گونه بيانات را دربارهء نشئهء آخرت جائز بدانيم ، ولى نظير آن را در بعضى از مسائل دنيائى جايز ندانيم ؟ « 1 » س 249 - عقل براى دعوت به كمال و سعادت كافى است ، زيرا انسان را وادار به تحصيل اعتقادات صحيح و انجام اعمال شايسته و پيمودن راه تقوى و فضيلت مىكند و در اين صورت چه نيازى به مبعوث شدن پيغمبران هست ؟ ( بحث فلسفى ) ج - عقلى كه دعوت به صلاح و كمال مىكند عقل عملى است يعنى عقلى كه حكم به خوبى و بدى و وجوب و جواز مىكند نه آنكه [ هم‌چون عقل نظرى ] حقايق اشياء را درك مىنمايد و عقل عملى مقدمات حكمش از احساسات باطنى مىگيرد ، و احساساتى كه در ابتداء زندگانى انسان فعليت دارد همان احساسات قواى شهوت و غضب است ، و امّا نيروى عقلانى قدسى ( قوه ناطقه قدسيه ) در آن اوان هنوز به فعليت نرسيده است ، و اين‌گونه احساسات چنان كه گفتيم موجب اختلاف مىشود و فعليت آنها مانع از اين است كه قوه عقلى انسان از حال استعداد خارج شده و به فعليت برسد و اين معنى در حالات انسان مشهود است لذا هرفرد يا جمعيتى كه از تربيت صحيح محروم بماند با اينكه فاقد عقل و فطرت نيست به زودى به توحش و بربريت برمىگردد ، بنابراين عقل بايد از طرف خدا به وسيلهء نبوّت تأييد شود . به عبارتى ديگر ، ناگزير بايد بپذيريم كه ما ابناء بشر هرگز از نبوّت بىنياز نيستيم ، چون نبى كسى است كه از ناحيه خدا مؤيد شده ، و عقل خود ما نيز

--> ( 1 ) . الميزان ؛ ج 1 ص 444 .