مراد على شمس
218
با علامه در الميزان ( فارسى )
خَوْفٌ عَلَيْهِمْ وَ لا هُمْ يَحْزَنُونَ الَّذِينَ آمَنُوا وَ كانُوا يَتَّقُونَ » . « 1 » مؤمنينى كه در اين آيه ذكر شدهاند ، بايد اين يقين را داشته باشند ، كه غير از خدا هيچكس از خود استقلالى ندارد ، و هيچ سببى تأثير و سببيت ندارد مگر به اذن خدا ، وقتى چنين يقينى براى كسى دست داد ، ديگر از هيچ پيشآمد ناگوارى ناراحت و اندوهناك نمىشود ، و نمىترسد . اين است معناى اينكه فرمود : ( نه خوفى بر آنان هست ، و نه اندوهناك مىشوند ) ، و گرنه معنا ندارد كه انسان حالتى پيدا كند كه از هيچ چيز نترسد ، و هيچ پيشآمدى اندوهناكش نسازد ، پس اين همان ايمان مرتبه چهارم است ، كه در قلب كسانى پيدا مىشود ، كه داراى اسلام مرتبه چهارم باشند ، ( دقت فرمائيد ) . « 2 » س 191 - چه نسبتى بين ايمان و اسلام برقرار است ؟ ( بحث روايتى ) ج - در كافى از سماعه از امام صادق عليه السّلام روايت كرده كه فرمود : نسبت ايمان به اسلام ، نسبت كعبه است به حرم ، ممكن است كسى در حرم ( كه زمينى به مساحت 291407 ، 489 كيلومتر مربع است ) بوده باشد ، ولى در كعبه نباشد ، ولى ممكن نيست كسى در كعبه ( كه تقريبا وسط اين سرزمين است ) باشد ، و در حرم نباشد ( پس كسى هم كه ايمان دارد ، حتما مسلمان نيز هست ، ولى چنان نيست كه كسى كه مسلمان باشد ، حتما ايمان هم داشته باشد ) . « 3 » و در همان كتاب باز از سماعه از امام صادق عليه السّلام روايت آورده ، كه فرمود : ( اسلام آن است كه به زبان شهادت دهى : كه معبودى جز خدا نيست ، و اينكه
--> ( 1 ) . سوره يونس ، آيه 62 . ( 2 ) . الميزان ؛ ج 1 ص 454 - 457 . ( 3 ) . اصول كافى ؛ ج 2 ص 28 حديث 2 .