مراد على شمس

217

با علامه در الميزان ( فارسى )

ملكيتى كه لايق كبريائى خداى جلّت كبرياؤه است اين ملكيت است . پس انسان در حالى كه در مرتبهء سابق [ مرتبه سوم ] از اسلام و تسليم هست ، اى بسا كه عنايت ربانى شامل حالش گشته ، اين معنا برايش مشهود شود كه ملك تنها براى خداست ، و غير خدا هيچ چيزى نه مالك خويش است ، و نه مالك چيز ديگر ، مگر آن‌كه خدا تمليكش كرده باشد ، پس ربّى هم سواى او ندارد ، و اين معنايى است موهبتى ، و افاضه‌ايست الهى ، كه ديگر خواست انسان در بدست آوردنش دخالتى ندارد . و اى بسا كه آيهء « رَبَّنا وَ اجْعَلْنا مُسْلِمَيْنِ لَكَ ، وَ مِنْ ذُرِّيَّتِنا أُمَّةً مُسْلِمَةً لَكَ ، وَ أَرِنا مَناسِكَنا . . . » اشاره به همين مرتبهء از اسلام باشد ، چون ظهور جملهء « إِذْ قالَ لَهُ رَبُّهُ أَسْلِمْ قالَ أَسْلَمْتُ لِرَبِّ الْعالَمِينَ . . . » ظاهر در اين است كه امر « اسلم » امر تشريعى باشد ، نه تكوينى ، و ابراهيم عليه السّلام دعوت پروردگار خود را اجابت نمود ، [ قبلا يك دستور تشريعى درباره اسلام به ابراهيم داده شد و او هم آمادگى خود را اعلام داشت و با اختيار خود امتثال فرمان خدا را اجابت كرد ] كه در ابتداء كار ابراهيم بود ، پس اينكه در اواخر عمرش از خداى تعالى براى خودش و فرزندش اسماعيل تقاضاى اسلام نمود ، چيزى را تقاضا كرده كه ديگر به اختيار خود او نبود و كسى نمىتواند به اختيار خود آن قسم اسلام را تحصيل كند . و يا درخواست ثبات بر امرى بوده كه باز ثابت بودنش به اختيار خودش نبوده ، پس اسلامى كه در اين آيه درخواست كرده ، اسلام مرتبه چهارم بوده است . حال ايمان مرتبه چهارم كه در برابر [ به دنبال ] اين مرتبه [ چهارم ] از اسلام قرار دارد ، و آن عبارت از اين است كه اين حالت ، تمامى وجود آدمى را فرا بگيرد ، كه خداى تعالى دربارهء اين مرتبه از ايمان مىفرمايد : « أَلا إِنَّ أَوْلِياءَ اللَّهِ لا