مراد على شمس
205
با علامه در الميزان ( فارسى )
اولوالعزم خدا و صاحب آئين حنيف است و معنى ندارد كه بگوئيم تا آنوقت حتى اين اسلام ظاهرى را كه اولين مرتبه عبوديت است دارا نشده بود ، همچنين درمورد اسماعيل ذبيح اللّه ، يا اينكه بگوئيم داراى اين اسلام بودند ، ولى خودشان توجه نداشتند ، يا توجه داشتند اما از خدا تقاضاى بقاء آن را كردند ، هيچيك از اين احتمالات معقول نيست . پس منظور از اسلام در اينجا مطلب ديگرى است ، چون اسلام مراتبى دارد ، شاهد بر اين مطلب آيه « إِذْ قالَ لَهُ رَبُّهُ أَسْلِمْ قالَ أَسْلَمْتُ » ( بقره ، 113 ) ، است ؛ در اين آيه خدا بابراهيم امر مىكند اسلام بياور با اينكه مسلّم مسلمان بوده ؛ از اينجا فهميده مىشود كه مراد از اين اسلام غير از آن اسلام است كه ابراهيم داشت ، و نظائر اين اختلاف مراتب در قرآن بسيار است . در هرحال اين « اسلام » عبارت از كمال عبوديت و تسليم كامل در مقابل پروردگار است ، با اين معنى كه بنده آنچه را در اختيار دارد تسليم مولاى خود كند ، و اين معنى اگر چه يك موضوع اختيارى است و بوسيله مقدماتش مىتوان به آن نائل شد ولى براى افراد عادى با حالات قلبى متعارف غير اختيارى است يعنى با اين حالت موجود نمىتوان به آن نائل گرديد ، از اينرو مىتوان آن را يك امر الهى غيراختيارى شمرد و از خدا خواست كه چنان حال و مقامى را به انسان افاضه فرمايد . از آنچه گفتيم روشن شد كه منظور از اسلام در اينجا آن معنايى كه در آيهء « قالَتِ الْأَعْرابُ آمَنَّا قُلْ لَمْ تُؤْمِنُوا وَ لكِنْ قُولُوا أَسْلَمْنا وَ لَمَّا يَدْخُلِ الْإِيمانُ فِي قُلُوبِكُمْ ، اعراب گفتند : ايمان آورديم . بگو : نه ايمان نياوردهايد ، بلكه بايد بگوئيد : اسلام آورديم ، چون