مراد على شمس

183

با علامه در الميزان ( فارسى )

1 - امر ازدواج تنها متكى به مسأله آمار نيست ، ( تا كسى بگويد بايد زن هم جيره‌بندى شود ، و گرنه اگر مردى چهار زن بگيرد ، سه نفر ديگر بىزن مىماند « مترجم » ) . بلكه در اين ميان عوامل و شرايط ديگرى وجود دارد كه يكى از آنها رشد فكرى است ، كه زنان زودتر از مردان رشد يافته و آمادهء ازدواج مىشوند ، سن ازدواج مخصوصا در مناطق گرمسير وقتى از نه سالگى بگذرد صلاحيت ازدواج پيدا مىكنند ، در حالى كه بسيارى از مردان قبل از شانزده سالگى به اين رشد و آمادگى نمىرسند ، ( و اين همان معيارى است كه اسلام در مسأله نكاح معتبر شمرده است ) . دليل و شاهد بر اين مطلب سنت جارى و روش معمول در دختران كشورهاى متمدن است كه كمتر دخترى را مىتوان يافت كه تا سن قانونى ( مثلا شانزده سالگى ) بكارتش محفوظ مانده باشد . و اين ( زايل شدن بكارت ) نيست مگر به خاطر اينكه طبيعت ، چند سال قبل از سن قانونىاش او را آمادهء نكاح كرده بود و چون قانون اجازهء ازدواج به او نمىداده ، بكارت خود را مفت از دست داده است . و لازمهء اين خصوصيت اين است كه اگر ما مواليد و نوزادان شانزده سال قبل يك كشور را ( با فرض اينكه دخترانش برابر پسران باشد ) در نظر بگيريم ، سر سال شانزدهم از نوزادان پسر تنها يك سالش ( يعنى سال اول از آن شانزده سال ) آمادهء ازدواج مىباشند در حالى كه از نوزادان دختر ، دختران هفت سال اوّل از آن شانزده سال به حدّ ازدواج رسيده‌اند . اگر مواليد بيست و پنج سال را كه سن بلوغ كامل مردان است در نظر بگيريم در سال بيست و پنجم به مقدار مواليد ده سال مردان شايسته ازدواج خواهيم داشت ولى به مقدار مواليد پانزده سال زنان قابل نكاح داريم و اگر