مراد على شمس
176
با علامه در الميزان ( فارسى )
معين كند ، تاريخ هيچ امت و ملّتى ، به آن دست نيافته است ، ليكن علاوه بر اينكه ارث بردن رسم بوده طبيعت امر هم همان را اقتضا دارد ، چون اگر طبيعت انسان اجتماعى را مورد دقت قرار دهيم ، خواهيم دانست كه مال و مخصوصا مالى بىصاحب چيزى است كه انسان طبيعتا خواستار آن بوده و علاقمند است آن مال را در حوائج خود صرف كند ، و اين حيازت مال ، مخصوصا مالى كه هيچ مانعى از حيازت آن نيست جزء عادات اوليه و قديمهء بشر است . [ از طرفى ] هرانسانى در جامعه خود ( وحشى يا متمدن ) هيچگاه از نزديكى و انتساب به افراد جامعه خود ( كه به اولويت و تقدم منتهى مىشود ) خالى نيست ، زيرا تشكيل خانوادهها و قبيله و تيره و امثال آن بر پايهء خويشى و همخونى است ، پس در هرجامعهاى ناگزير بعضى از افراد به بعضى ديگر اولويت و تقدم دارند ، مثل فرزند به پدر و مادر ، رفيق به رفيق ، مولا به بنده و . . . پس بالنتيجه ارث سنتى بوده كه از قديميترين دورانهاى اجتماع بشر و بر طبق سرشت و طبيعت وى ، وجود داشته است . « 1 » س 159 - وضعيت ارث در بين ملل متمدن در عصر نزول آيات ارث چگونه بوده است ؟ ج - [ از بررسى وضعيت ارث در بين ملل متمدن از جمله روم ، يونان ، هند ، مصر ، چين ، ايران ( فرس ) و عرب ] ، بطور خلاصه به دست آمده ، كه در روزهاى نزول قرآن محروميت زنان از ارث سنتى بوده كه در همهء دنيا و اقوام و ملل دنيا جارى بوده و زن بهعنوان اينكه همسر است يا مادر است يا دختر
--> ( 1 ) . الميزان ( 20 جلدى ) ؛ ج 4 ، ص 353 + الميزان ( 40 جلدى ) ؛ ج 8 ، ص 35 .