مراد على شمس
177
با علامه در الميزان ( فارسى )
و يا خواهر ارث نمىبرده ، و اگر استثناء به زنى چيزى از مال را مىدادهاند به عناوين مختلف ديگر بوده ، و نيز اين سنت كه اطفال صغار و ايتام را ارث ندهند مگر در بعضى موارد بهعنوان ولديت و قيمومت هميشگى ، در همهجا مرسوم بوده است . « 1 » س 160 - اسلام در مسأله ارث چه اصولى را مبنا و معيا قرار داده است ؟ ج - مبناى جوهرى ارث در نظر اسلام دو اصل است : اوّل - اصل همخونى ( رحم ) كه عنصر مشترك بين هرفرد انسان با خويشاوندان وى است و در اين عنصر فرقى بين نر و ماده و كوچك و بزرگش نيست ، هرچند كه در بين آنان تقدّم و تأخر هست ، يعنى با بودن طبقهء اول نوبت به طبقهء دوم نمىرسد ، آنكه مقدم است ، مانع ارث بردن مؤخر مىشود ، چون هرچند همه از اقرباى ميّتند ، ولى نزديك و نزديكتر ، دور و دور تر داريم و نزديك با واسطه داريم ، و نزديك بىواسطه داريم ، واسطه هم دو جور است ، واسطه كم و واسطههاى زياد . پس همه اين افراد مثل فرزند و برادر و عمو ، . . . با حفظ تقدم و تأخر طبقاتى استحقاق ارث را دارند . دوّم - اصل اختلاف زن و مرد در منشأهايى كه منشأ آن مجهز بودن آنان به قوا و غرائز مختلف مىباشد ( تعقل در مردان - احساسات در زنان ) ، مرد به حسب طبع يك انسان تعقلى است ، همچنانكه زن مظهر عواطف و احساسات لطيف مىباشد ، و اين فرق در زندگانى اجتماعى و اقتصاد و امور
--> ( 1 ) . الميزان ؛ ج 4 ، ص 355 - 359 . [ با تلخيص و تصرف ]