مراد على شمس

144

با علامه در الميزان ( فارسى )

قدرتش و حياتش چون قدرت و حيات ديگران نيست ، اين‌گونه صفات خدا را متكثر نمىكند ، تكثيرى كه در صفات او هست تنها تكثر مفهومى است و گرنه علم و قدرت و حياتش يكى است ، آن هم ذات او است ، هيچ‌يك از آنها غير ديگرى نيست ، بلكه او عالم است به قدرتش و قادر است به حياتش ، و حىّ است به علمش ، به خلاف ديگران كه اگر قادرند به قدرتشان قادرند و اگر عالم هستند ، به علمشان عالم هستند ، خلاصه صفاتشان هم مفهوما مختلف است و هم عينا . و چه بسا مىشود كه چيزى از ناحيهء ذاتش متصف به وحدت شود ، يعنى ذاتش ، ذاتى باشد كه هيچ تكثرى در آن نباشد . چنين ذاتى قابل تجزيه به اين جزء و آن جزء يا ذات و اسم نيست . اين همانست كه از آن تعبير به « احديت ذات » مىكنند و به جاى لفظ « واحد » و كلمه « احد » به كار مىبرند ، اين كلمه همواره به صورت مضاف استعمال مىشود ( مانند احد الاشياء ، احدهما و . . . ) مگر كه بعد از نفى يا نهى و آنچه متضمن معنى نفى و نهى است واقع شود كه در اين صورت از آن نفى ذات به‌طور كلى استفاده مىشود . مثلا وقتى بگوئيم : « ما جائنى احد » معنيش اين است اين ذات نيامد ( نه يكى و نه بيشتر ) ولى اگر بگوييم : « ما جائنى واحد » معنى آن اين است كه يك نفر با وصف وحدت و تنهائى نيامد ، اين منافات ندارد با اينكه بيش‌از يك نفر آمده باشد ، علتش هم همان است كه وحدت در اينجا در صفت است نه در ذات . * اقسام وحدت : 1 - وحدت عددى كه در مقابل عدد دو و سه الخ است . 2 - وحدت نوعى كه مىگوييم : انسان ايرانى و هندى از نوع واحدند . 3 - وحدت جنسى كه مىگوييم : انسان و حيوان از يك جنسند ( مترجم ) .